اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معنای انتظار فرج

14197
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

حقیقت معنای انتظار فرج

5
  • اصلًا شما می‌توانید باور کنید یک چنین مسئله‌ای را، که بیایند ...؟ و این هم همین‌طوری نگاه می‌کند. ا یک کاری بکن، نه نمی‌شود ولی به جای خودش، به جای خودش، در آنجایی که باید خب آنجا مسئله فرق می‌کند وقتی حضرت زهرا از دنیا می‌رود این عمر یک‌دفعه رگ تدینش و این قرابتش به رسول خدا گل می‌کند یادشان می‌آید، این با رسول خدا قرابت دارد این پدر زن رسول خداست و .... می‌گویند فاطمه چه شد؟ فاطمه را دفنش کردیم تمام شد. چه؟ بی‌خود کردید دفنش کردید بنده باید بیایم بهش نماز بخوانم، تو زدی کشتیش حالا می‌گویی بیایم نماز بخوانم؟ توی یک قبر ساختگی که درست کرده بودند در قبرستان بقیع، آمده اینجا، به افراد می‌گوید که این قبر را بیایید بشکافید دربیاورید، جنازه را بیاورید خلیفه‌ی مسلمین می‌خواهد نماز بخواند! بی‌خود دفن شده این حرف‌ها نیست، دختر رسول خدا دفن شده ما نماز نخوانیم؟ امیرالمؤمنین آمد آنجا ایستاد شمشیرش را هم آورد صاف گذاشت روی زمین گفت هر که می‌تواند بیاید این را دربیاورد، چند نفر آمدند؟ همه رفتند عقب‌1 چرا همان دم درنیامد این کار را بکند؟ گفت هر که می‌تواند بیاید این قبر را بشکافد. یا وقتی که می‌خواستند بیایند از او بیعت بگیرند چرا آن موقع شمشیرش را نیاورد بگذارد دم در مسجد مدینه، بگوید حالا هر که می‌تواند یک نفر بیاید در این مسجد، هر که می‌تواند بیاید دیگر.

  • می‌توانست نه اینکه نمی‌توانست می‌توانست اما نکرد، این علی را علی کرده است ما یک میلیاردمش یک میلیاردمش نصیب ما برسد بَه دیگر عرش و فلک و ملک را همه را می‌خواهیم دیگر بهم بریزیم، ما چه کردیم؟ چه‌کاری از ما ساخته شد؟ چه چیزی از ما درآمد؟ حالا بعد چیزهای بقیه‌اش و مسائل بقیه‌اش و کارهای بقیه‌اش، مطالبی که اصلًا برای افراد قابل فهم نیست و باور نمی‌کنند یعنی از شدّت تعجّب و از شدّت ناباوری اصلًا مسأله‌ی واقعی تاریخی را رد می‌کنند! اصلًا مسائل را رد می‌کنند. آمد پیش امیرالمؤمنین، عُمر چند سالش بود؟ ٦٠ سال سنّش بود دیگر، یک مرد شصت ساله آن هم با این وضع با این اوضاع، آمده پیش امیرالمؤمنین که یا علی دخترت را کلثوم به من باید بدهی، یک مرد شصت ساله با ریش سفید حالا به سایر مسائلش کار نداریم باید این دخترت را بدهی به من چه؟ دختری را که مادرش را همین شخص کشته! اصلًا می‌شود یک هم‌چنین چیزی را باور کرد؟ حضرت فرمودند: آخه اینکه نمی‌شود که من بیایم این را بردارم بیایم بدهم اصلًا، اصلًا قبول نمی‌کند. می‌گوید من این حرف‌ها سرم نمی‌شود باید این دختر را راضی کنی، حضرت می‌گویند اگر راضی نشد چه حالا؟ می‌گوید بشود یا نشود اگر می‌دهی، می‌دهی و الا به جرم دزدی اعلام می‌کنم فردا بیایند دستت را ببرند.2

    1. پيدا نشد
    2. الكافى، ج ٥، ص ٣٤٧؛ مرآة العقول، ج ٢٠، ص ٤٢.