
حقیقت معنای انتظار فرج
حقیقت معنای انتظار فرج
19همهی افراد میدانند بنده مرحوم پدرم را از همهی علمای زمان اعلم میدانستم و اعلم هم میدانم این را به رفقای خودم در همان زمان سابق هم گفتم و دلیل هم داشتم یعنی احساسی قضیه نبود، هم در مسائل فلسفی هم در مسائل عرفان نظری و هم در مسائل فقهی و نسبت به مسائل و تفسیر قرآن و این چیزها، بالأخره خب ما خودمان هم که برّانی نبودیم بالأخره خودمان هم اهل کاریم دیگر، بالأخره متوجهایم. خب من با افراد متعددی صحبت کردم با افراد متعددی حشر و نشر داشتم با افرادی که ادعاهایی میکنند و این مقداری که من برای رفقا گفتم یک پنجم آنچه را که در دلم هست و ارتباطاتم، نگفتم هنوز به رفقا، کسی اطلاع هم ندارد، خب وقتی که میرفتیم پیش یک همچنین مردی، میدیدیم این با بقیه تفاوت دارد و تفاوتش هم ما بین بُعد المشرقین است از [مشرق تا] مغرب، اینها را همه را ما قبول داریم ولی باز در عین حال انسان باید چه فکر کند؟ درست باید فکر کند. اینی که مثل مرحوم آقا کسی نخواهد آمد نخیر، شاید آمدند هزارتا هم شاید بیایند، اگر قرار بر این است که خدا دست انسان را بگیرد، خدا هم میآید میگیرد، این چه استبعادی دارد که این مطلب فقط انحصار داشته باشد؟ این عجز خدا را میرساند در ایصال به آن مراتب کمالیهای که خداوند برای بندگانش مقرر کرده، خدا عاجز است؟ خدا هم که عاجز نیست.
نبایستی که مسئله به این کیفیت [و] به این نحو باشد خب ما خیال میکردیم که مرحوم آّقا که میروند دیگر مسئله تمام است، دیدیم نه! ایشان رفتن و آبی هم از آب تکان نخورد همان هدایت همان تربیت، همان نور همان ادراک همان بینش همان بصیرت همان باز شدن راه، خودتان دارید میبینید دیگر، خودتان دارید احساس میکنید دیگر، افرادی که نه آقا را دیدند و نه اسم آقا را شنیده بودند نه مرحوم آقا، نه مکتب آقا، اصلًا ما میبینیم اینها میآیند حرکت میکنند، جلو میروند به مراتبی میرسند به مفاهیمی اطلاع پیدا میکنند که ما عقلمان هم خبر ندارد این مال چیست؟ بخاطر اینست که آن حقیقت زنده است و آن حقیقت متّکی به آقا نبود آن حقیقت متّکی به امام زمان علیهالسّلام و ارواحنا فداه است و آن مقام ولایت در همهی احوال خودش مفتح الابواب است و خودش فاتح السبل و فاتح الطریق است و آن میآید در هر برههای خب البته در ظهورات مختلف در مظاهر مختلف خب میآید آنها به اصطلاح کار انجام میدهد این یک مسئله .... ما باید فکرمان را تصحیح کنیم باید فکرمان را درست کنیم این معنا همان معناییست که بزرگان پیگیر این معنا بودند خیلیها بودند و خیلی مکاتب بود و هر کدام از این مکاتب مطالبی ارائه میکرد آن مطلبی که این طریقه و این سلسله و این روش و این منش آمد ارائه داد عبارتست از وجود و تحقّق حق در همهی مراتب و در همهی زمینهها سواء اینکه مظهری برای او وجود داشته باشد یا نداشته باشد این اصل و اساس مکتب مرحوم آقا و مکتب عرفان است این است قضیه، کسی که این مطلب را دریابد این با امام زمان است این با خداست این با پیغمبر است این با امیرالمؤمنین است کسی که به این مسئله [برسد]، هی منتظر یک مسئلهی ظاهر نبودن هی منتظر یک پدیده نشدن، هی منتظر یک قضیه نبودن، یک مسئلهای یک ظهوری یک مظهری پیدا بشود و انسان به آن گرایش پیدا نکند. آنچه میخواهی در وجود خودت بطلب، آنچه میخواهی در نفس خودت جستجو کن نه اینکه خودت را کنار گذاشتی و داری هی به دنبال مظاهر دیگری میروی، این جدا کردن خود است از واقعیات چرا؟ چون وجود هر انسانی به واسطهی ربط خود انسان با آن مبدأ قوام دارد و هستی دارد آن ربط را ما کنار گذاشتیم هی داریم دنبال این و آن میگردیم، آن ربط، آن ربط چه ربطی است؟ ربط انسان با امام خودش، ربط انسان با امام زمان خودش، ربط انسان با این وسیلهای که آن وسیله، وسیلهی فیض و واسطهی برای خیر است این مسئله را ما فراموش کردیم این مسئله را ما سست گرفتیم، به این مسئله آن توجه کافی را نکردیم لذا در همین مراتب پایین، در همین مراتب دانی از نقطهی نظر سیر و از نقطهی نظر فکر باقی ماندیم.
