اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معنای انتظار فرج

14197
سال 1422
جلسات

حقیقت معنای انتظار فرج

18
  • خوش بود گر محک تجربه آید به میان‌ *** تا سیه روی شود هر که در او غش باشد 1 
  • کسی از احوالات کسی دیگر خبر ندارد اما وقتی که تجربه می‌آید به میان آن‌وقت معلوم می‌شود که چه خبر است؟ این باطن چیست؟

  • ظاهرش چون گور کافر پر خلل‌ *** باطنش قهر خدای عزّوجل‌ 2
  • ظاهرش چون بوذر و سلمان بود *** باطنش همچون ابوسفیان بود 3
  • خب از باطن کسی خبر ندارد نگاه می‌کنی بَه چقدر آدم نورانی! چه قدر آدم ...! نه! وقتی که در موقعیت مناسب قرار بگیرد و ببیند مطالب با نفسانیاتش دارد مخالف می‌شود و با منافعش درگیر است، حاضر است تمام فجایع را انجام بدهد برای اینکه به کرسی بنشیند تمام جنایات را حاضر است انجام بدهد برای اینکه از حرفش عدول نکند چرا؟ چون نفس طلوع کرده، نفس طلوع کرده و نمی‌گذارد دیگر این زمین باشد من اگر زمین بخورم کار تمام است، نه بابا کجا کار تمام است تو هم مثل یکی از سایر افراد؟ چه فرقی می‌کند؟ خب حالا زمین خوردیم چه شد؟ ما خیال می‌کردیم که این مرحوم آقا، دیگر قضیه آخر قضیه است و عارف کذا و فلان و اگر مرحوم آقا برود دیگر راه خدا بسته است و عرفان درش تخته است، دیدیم نه آقا! مرحوم آقا از دنیا رفت و همان خدا سر جایش است و راه خدا سر جایش است و مکتب سر جایش است هر کسی می‌خواهد می‌آید و هر کسی نمی‌خواهد نمی‌آید هیچ تکان نخورد.

  • اگر یادتان باشد ما شب سوم، شما رفقا نمی‌دانم بعضی‌هاتان بودید یا نه؟ در مشهد من برای رفقا صحبت می‌کردم گفتم بابا! مرحوم آقا رفته زیر خاک. خدا که نرفته دیگر تو خاک، خدا سر جایش است، خیلی رفقا ناراحت بودند دیگر و خیال می‌کردند که دیگر مسئله تمام است دیگر مسئله همش .....، نه بابا تمام [نیست‌]، این قدر افراد مثل آقا آمدند این قدر افراد خواهند آمد بعضی‌ها هستند هم‌چنین یک غلوهایی می‌کنند که آدم هم‌چنین خیلی خوشش نمی‌آید مثل مرحوم آقا نه آمده است نه کسی خواهد آمد، گفتم از کجا معلوم است نیامدند و نخواهد آمد تو علم غیب داری که می‌گویی نمی‌شود؟ چرا نمی‌شود؟ می‌شود، کی گفته؟ انسان باید درست فکر کند مرحوم پدر ما شخص بزرگی بود از همه‌ی شما، بنده هم به ایشان نزدیک‌تر بودم اصلًا پسرش بودم نه از نظر معنوی، از نظر معنوی شما نزدیک‌ترید، از نظر ظاهر خب بنده پسرشان هستم، و مرحوم [آقا] شخص بزرگی بود ولی بود، شخص باقی بود مراتب فِنا را طی کرده بود، بنده به این مسئله اعتراف دارم و خیلی ما بخواهیم هنر بکنیم در آن مسیر تا جایی که عقلمان می‌کشد بخواهیم برویم، خیلی بخواهیم هنر کنیم ولی در عین حال هم‌چنین هم نیستیم که بگوییم کسی مثل ایشان نخواهد آمد نخیر! شاید بیاید بهتر هم بیاید، کی گفته‌ یک هم‌چنین چیزی؟ نه! یک هم‌چنین چیزی [نیست‌] چرا جمود داشته باشیم؟ چرا احساسی به قضیه نگاه کنیم؟

    1. ديوان حافظ، غزل ١٥٩.
    2. مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بخش ٢٠ (با مقدارى اختلاف).
    3. اين بيت پيدا نشد