حقیقت معنای انتظار فرج
4چندی پیش یک بنده خدایی آمده بود از بعضی از ناراحتیهای عائلی خودش گلایه میکرد و .... که دیگر خلاصه جان ما به لب رسیده است و تحمّل ما دیگر تمام شده. در بین صحبتهایی که برایش داشتم من این مطلب را به ایشان گفتم، گفتم: ببین آقا جان به هر اندازه که پول بدهی آش میگیری، شما اگر توقع داشته باشی که کنار نهر آب بنشینی، روی تخت روان و ملائکه مقرّب، غلمان و حورالعین شما را باد بزنند و بعد هم هر از چند دقیقهای یک سینی از شربت خوش گوار خدمتتان تقدیم بشود و به انواع فواکه شما را پذیرایی کنند و در ضمن یک نماز شبی هم بخوانید و به حساب خودتان یک یا اللَه و یا هو و ذکر یونسیه و ... هم بگویید و برسید نه! اینها کفایت نمیکند، گفتم: امیرالمؤمنینی ما شنیدیم اما اینکه این امیرالمؤمنین چی شد که علی شد؟ خب این را نشنیدیم یا شنیدیم توجه نکردیم، گفتم: امیرالمؤمنین میدانید چرا علی شد؟
نمیخواهم بگویم آن نمازها و آن ضجّهها و آن گریه های در نخلستانش که ابودرداء میگوید آمدم و دیدم که صدایی میآید در نخلستان نصف شب، حرکت کردم آمدم بیرون و همینطور رفتم تا دیدم وقتی که رفتم، دیدم که علی است که دارد نماز میخواند با خدا دارد مناجات میکند و همینطوری با خدا راز و نیاز میکند یک مرتبه دیدم صیحهای زد و افتاد و دیگر از حال رفت، رفتم دیدم بدن همینطور سرد مثل چوب خشک همینطوری تکان نمیخورد، آمدم، طلوع فجر بود دیگر، دم خانهی حضرت که در زدم که حضرت زهرا آمد بیرون و به فاطمه گفتم که چرا نشستی که اینطور شد قضیه، گفت این کار هر شبش است به امشب مربوط نیست1 اینها نمیخواهم بگویم که اینها برای امیرالمؤمنین مفید نبوده.
اینها به جای خودش محفوظ اما آنکه علی را علی کرد صرفاً و تنها این نمازها نبود، آنکه علی را علی کرد این بود که بنشیند و ببیند زنش را جلوی چشمش دارند تکه تکه میکنند و دستور به شمشیر نداشته باشد دستور به سکوت داشته باشد، این علی را علی میکند همان علی که گردن خالد بن ولید را با دو انگشت نه بیشتر، فقط با همین دو انگشت به اصطلاح بگیرد و او را به حال خفگی بیندازد در مسجد مدینه، این دوتا آمدند دم در و منزل را آتش زدند، اینها چه جایی داشتند؟ چه ارزشی داشتند؟ چه چیزی داشتند؟ بنشیند و ساکت و هیچی نگوید، اینکه هیچ، بعد هم بیایند طناب بیندازند گردن خودش و خودش را بکشند، اصلًا شما میتوانید باور کنید؟2
- الأمالى (للصدوق)، ص ٧٩- ٧٦.
- اثبات الوصية، ص ١٤٦.

