اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی

14379
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • صوت قطع شده ابتدای نوار

  • جایگاه اجابت قرار دادی و امید آن‌ها را ناامید نمی‌کنی.

  • دیشب عرض شد که طبق قاعده و مقتضای قانون، می‌گویند به هر مقدار که پول بدهی به همان مقدار آش می‌گیری درست است؟ باید ببینیم که رجاء ما نسبت به مسائل و معارف و مدارج کمال، رجاء ما در چه حدّی است؟ به همان مقدار که رجاء وجود دارد به همان مقدار اجابت وجود دارد، به همان مقدار، بعضی‌ها رجاء و امیدشان رسیدن به مطلوب است فقط. و حذف همه زوائد و حواشی. بعضی‌ها رجاءشان رسیدن به نعمات محبوب است و به آثار وجودی محبوب است. بعضی‌ها رجاءشان به آثار بسیطه و متنازله‌ی محبوب است و همین‌طور رجاء نسبت به امور دنیوری؛ این‌ها مراتبی دارد که برای هر فرد آن مرتبه خاص به خودش را دارد.

  • مولانا یک حکایتی دارد، الآن این حکایت به ذهنم آمد، می‌گوید محبّی ادعای محبت محبوبی را می‌کرد یک مردی، جوانی، خیلی ادعای محبت به محبوبه و معشوقه خودش را می‌کرد خیلی زیاد، ای فدایت هم دل و هم جان همین و همان، اشعار می‌خواند دیگر بالاخره با هاش طی می‌کرد مسئله را، دنیا برود یک سر از سر موی تو کم نشود غیر از تو هیچ چیز در خاطر ما نیست، غیر از تو هیچ چیز در قلب ما نیست، غیر از تو فلان و از این حرف‌ها، یک روز بالای کوه بودند، رفته بودند کوه نوردی و نشسته بودند، حالا جای بلند و پرتگاهی بود، این شروع کرد دوباره تعریف محبوبه خودش را کردن. در قلب من غیر از تو قرار ندارد در ذهن من غیر از تو خاطری نمی‌گذرد، در سرّ من غیر از تو مسئله‌ای نیست. گفت جدّی می‌گویی؟ گفت بله، گفت تو چطور به من محبت می‌ورزی به من عشق می‌ورزی من یک خواهری دارم، این خواهر من خیلی از من قشنگ‌تر است الآن هم این است دارد می‌آید، گفت کو؟ سرش را بلند کرد همچنان زد پس گردنش. از آن بالای کوه پرتش کرد پایین.1

    1. .