اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی

14379
سال 1422
جلسات

مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی

16
  • اما یک مردی که به سن شصت سال و هفتاد برسد به آنجا برسد، دیگر آن لذاتی که به مقتضای دوران شباب است. دیگر آن برای او معنا ندارد، بخواهد هم نمی‌تواند. بخواهد هم دیگر نمی‌تواند. آنجا مقتضیات نفس به یک مرحله دیگری برمی‌گردد و به طوری دیگر تتبع پیدا می‌کند آن مقتضیات چه است؟ ریاست، ارادت. اشراف بر اموال و أعراض و نفوس. اطاعت و انقیاد خلق، این اقتضای نفس در آن موقع است. آن یک پشت میز می‌نشیند از هزار مرتبه بهترین غذا خوردن برای او لذتش بیشتر است. اگر هم غذا بخواهد بخورد، دل درد می‌گیرد اصلًا نمی‌تواند بخورد. این جناب عمر که نان و سرکه می‌خورد نه به خاطر زهد بود. نه به خاطر اینکه از دنیا گذشته بود. اگر راست می‌گویی از دنیا گذشتی بیا خلافت را دست حقّش بسپار، دست مردش بسپار چرا نمی‌سپاری؟ ها؟

  • برای افراد کوته بین که عقل‌شان به چشمشان است و مسائل و حقایق را از دریچه احساس نگاه می‌کنند این‌ها مفید است. ببینید فلان کس نان و پنیر می‌خورد، اینکه می‌گوید رفتیم دیدیم، در خدمت ایشان، نان و پنیر می‌خورد این دیگر اصلًا به دنیا تعلق ندارد. این تعلّق به دنیا ندارد؟. فلان کس را رفتیم دیدیم در یک اتاق محقّری در آنجا بود و نمی‌دانم در کنج کذا و این حرف‌ها و هیچ. اصلًا برای آن شخصی که دارد ریاست می‌کند قصر معنا ندارد. قصر چیه؟ می‌گوید من را در یک اتاق بگذارید. اتاق سه در چهار ولی حکومت به دست من باشد. اطاعت خلق به دست من باشد. انقیاد مردم به دست من‌ باشد. هزار بار این لذت از لذت یک جوان و از لذت یک مرد و افرادی که در این سن هستند بچه و فلان و این حرف‌ها بالاتر است.

  • این لذات، این تعلّقات، این تعلّقات تعلّقاتی است که نفس را در مرتبه‌ی کثرات متوقف می‌کند. نگه می‌دارد. نمی‌گذارد بیاید بالا. همینقدر که ببیند بر نفوس اشراف دارد. یک شخصی نیت بکند نیتش را می‌خواند. این دیگر کلاه سرش رفته است تا اینجا. همنیقدر که ببیند قدرت دارد و می‌تواند در طرفة العینی از این شهر به آن شهر برود. این را که در خودش می‌بیند این قدرتی که احساس می‌کند این چیه؟ کثرات است. خودش نان و پنیر می‌خورد. درست است ولی قدرت دارد دست بکند از زیر تشک اسکناس‌های هزار تومانی دربیاورد. این می‌تواند این کار را بکندها. می‌تواند، نه اینکه نتواند. می‌تواند، ولی اینی که یک همچنین .... و انجام هم نمی‌دهد نه اینکه انجام بدهد. حالا آن‌هایی که خوبش هستند انجام نمی‌دهند. آن‌هایی که نه! انجام [هم می‌دهند.]، دست بکند فرض بکنید که مس را به طلا تبدیل بکند. هستند [کسانی که‌] این کار را [می‌توانند بکنند]. اینی که این قدرت را دارد ها! من می‌توانم این کار را انجام بدهم، این گیرش انداخته. اگر به او بگویند حالا بیا این را بده. ببین می‌دهد یا نمی‌دهد؟ این قدرتی که داری، این قدرت را داری بده دیگر. مگر این قدرت را نمی‌گویی از خداست. مگر بالای منبر خودت نمی‌گویی آقا همه از خداست، خودت می‌گویی دیگر، حالا بده دیگر، خدا می‌گوید، می‌گوید خب به جایش چه؟ حالا این را بدهم. می‌گوید هیچ چیز دیگر، خب بده، خدا می‌گوید این‌ها مال من است حالا بده به من. إِنَّ اللَه يأْمُرُكمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها1 این قدرت را من به تو دادم، خودت هم داری بالای منبر می‌گویی، یک عمری روی منبر سر مردم را کلاه گذاشتی با این حرف‌ها، خیلی خب، حالا نوبت خودت شده، می‌گوییم آقا این، این قدرتی که الآن داری طلا می‌کنی این قدرت را به اهلش بده به خدا بده، می‌گوید خب به جایش چه؟ به جایش هیچ چیز دیگر، به جایش همین یک بنده خدا بشود. نه نمی‌شود، یک چیزی باید جایش باشد، جایش بیاید. اینکه یک چیزی باید جایش بیاید إن‌شاءاللَه بماند برای فردا شب که انسان چه نیتی باید داشته باشد؟ در ارتباط با خدا چگونه باید باشد؟

    1. سوره نساء، آيه ٥٨.