
مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی
مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی
11میآمدند پیش مرحوم آقا از مرحوم آقا سؤال میکردند، آقا این کار را بکنیم یا نکنیم؟ میگفتند که بله به نظر ما این است که بروید این کار را بکنید، یا استخاره میگفتند استخاره میکردند، بعد میرفتند، اتفاقاً برخلاف مطلوبشان قضیه از آب درمیآمد. برخلاف مطلوب، برخلاف نیت، نه برخلاف واقع، برخلاف نیت و توقّع مسئله از آب درمیآمد، چه میگفتند؟ بنده خودم شنیدم، میگفتند اگر با آقا مشورت نمیکردیم اینجوری نمیشد بنده خودم شنیدم داشتند میگفتند. جان من نکن خب مشورت نکن. اگر با آقا مشورت نمیکردیم اینجوری نمیشد. یک مورد ازدواج بود یادم است که گفتند اگر با آقا مشورت نمیکردیم خلاصه این زن گیرمان نمیآمد [که] پدرمان را دربیاورد حالا، حالا شاید هم بنده خدا خوب بوده، حالا اخلاق این نساخته. یا اینکه فلان چیز. یا اگر با آقا مشورت نمیکردیم، فلان عمل را انجام نمیدادیم، [فلان] معامله را نمیکردیم که در این معامله ورشکست بشویم، ضرر بکنیم در این معامله، مگر حتماً باید در هر معاملهای انسان سود کند؟ که گفته؟ کجا نوشته انسان باید در هر معاملهای ربح کند؟ کجا نوشته انسان در هر راهی که در پیش میگیرد ...؟
من به یاد دارم یکی از رفقا تعریف میکرد برای من، میگفت: خود مرحوم آقا به من فرمودند شما سنّش حدود بیست و سه، بیست و چهار سال [بود] شما باید ازدواج کنید در حالی که قصد ازدواج نداشت آن شخص، بعد جالب اینکه حتّی مورد ازدواج را هم خود مرحوم آقا تعیین کرده بودند که به این مورد ازدواج کنید و آن شخص نقل کرد که میگفت من خودم میدیدم که این ازدواج به سرانجام نخواهد رسید و همینطور هم شد. همان نقل میکرد. یعنی از اوّل میگفت: برای من مشخص بود که این مسئله اینطور است. در عین حال اصلًا و ابداً هم اعتراضی نکرده بود. خوش به حالش. هیچ اصلًا! باید ازدواج کنی، بسیار خب. این مورد هم ما برای شما فرض کنید که در نظر گرفتیم. بسیار خوب، در عین حال هم بعداً این قضایا پیش میآید بسیار خب، بعد هم مسئله ناهنجار شد. آن هم بسیار خوب، همهاش بسیار خوب، خب، مشکلی انجام [نشده]، مسئلهای انجام نشده، مگر حتماً باید فرض بکنید که حالا دو نفر ازدواج میکنند عمر نوح را هم خدا بهشان بدهد. نخیر آقا، یکی از آنها إنشاءاللَه زودتر از آن یکی میمیرد، آن یکی پرت میشود از پشت بام، آن یکی فرض کنید که سرطان میگیرد، آن یکی سکته میکند. هزارتا مسئله پیش میآید. هزارتا قضیه، وقتی اینطور است ... ها؟ هیچ بنا نیست بر این که زن و شوهر که ازدواج میکنند هر دو با هم در یک لحظه بمیرند. هر دو را هم در یک قبر دفن کنند. نه آقا. شوهر میمیرد بله، زدوتر، زن میماند آن هم إنشاءاللَه خوش بخت میشود. زن میمیرد إنشاءاللَه شوهر خوشبخت میشود. من منظورم این نیست که اوّل بدبخت بود نه، خوشبختی روی خوشبختی. منظورم [هست]. هر دو با هم میمیرند، هر دو با هم زندهاند. این دیگر مسأله تقدیر است.
