
مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی
مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی
8امام حسین چه کار کرد در روز عاشورا؟. طبق ظاهر آمد عمل کرد، گفت تا وقتی که زور دارم قدرت دارم در بازو، دفاع میکنم. وقتی دفاعم، قدرتم تمام شد بکشید! بگیرید بکشید. اما نیامد بایستد که دشمن بیاید به او حمله کند نه خیر، گفت: همچنین هم نمیایستیم زره میپوشیم شمشیر دست میگیریم دفاع میکنیم پدرتان [را] هم درمیآوریم تا جایی که میتوانیم. وقتی نتوانستیم، آن موقع دیگر تکلیف دیگری است.
جن آمد برای یاری امام حسین، حضرت قبول نکرد. ملائکه آمدند، حضرت فرمودند بروید پی کارتان، دنیا دست من است. آمدهاید به یاری من؟ تمام ملک و ملکوت دارد به سر انگشت من میچرخد. میخواهید بیایید من را یاری کنید؟ تو دلش گفت، به آنها که نگفت، ما داریم میگوئیم دیگر. این زبان حال است، میگویند زبان حال، زبان حال. ما هم زبان حال امام حسین را میگوییم. میگوید تمام ملک و ملکوت به یک ....، آن قدرتی که در تو هست من دارم به تو میدهم آنوقت تو میخواهی بیایی کمک من بکنی؟1
چرا امام حسین امام است؟ چون دارد به ظاهر عمل میکند. طبق تکلیف. امام حسین در روز عاشورا آقا نقشه جنگی ریخته بودها. همینطوری قضیه نبود. اولًا دور خیمهها را خندق کرده بودند و در آنجا آتش افروخته بودند که کسی نتواند بیاید. فقط یک راه بود. آن یک راه هم مسدود شده بود با اصحاب خود حضرت. طنابهای خیمهها را به نحوی قرار داده بودند، که اسب نتواند از اینها عبور کند و به خیمه بخواهد برسد. وقتی که عمر سعد فرمان حمله داد که بیایند و یک مرتبه در روز عاشورا کار را تمام کنند، آمدند یک مرتبه نگاه کردند، بهتشان برد! گفتند عجب، این چه نقشهای ریخته، دیروز تا الآن این اصحاب اصلًا داشتند خندق میکندند. این چه نقشهای ریخته حضرت؟ که اصلًا راه نفوذ ما را بسته، راه نفوذ فقط منحصر به آن قسمتی که اصحاب ایستادند و دیگر در آنجا [بود] که عمر سعد دستور تیراندازی داد، و سی نفر در همان وهلهی اول از اصحاب امام حسین افتادند با تیراندازی که خب لشگر عمر سعد و اینها کردند، حالا امام حسین بگوید چون ما دیگر کشته میشویم پس ولش کن دیگر، همینطور روی زمین مینشینیم بیایند سرمان را ببرند، نخیر، اینجوری نیست. الآن خدا به شما فکر داده قدرت داده، خدا میگوید بیا خندق بکن. این خندق را باید بکنی شما، طناب خیمه را باید این جوری کنی. حالا تقدیر من بر شهادت توست بماند، من تقدیری دارم و به بجای خودش هم انجام میشود، اما تو هم باید طبق آنچه را که من در طریق ظاهر تقدیر کردم، تو هم باید به همان کیفیت عمل کنی.
- .
