
مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی
مكتب عرفان یعنی مكتب عبودیت و تسلیم بودن دربرابراراده و مشیّت الهی
7اینها دیدند که نه مثل اینکه یک خوده ما، مشاعرمان را از دست دادیم. خلاصه با ما، دیگر خدا چشم ما را کور کرده چه کار میشود کرد دیگر؟ عقل را از ما گرفته و بله دیگر، گفتند خیلی ببخشید و خداحافظی کردند. وقتی که مشهد میروید در این فکرها نباشید ها، که این ور و آن طرف بروید، فقط امام رضا و بس. این ور و آن ور رفتن، قافیه را باختن است. در جایی که امام رضا هست. دیگر انسان نباید ذهنش را به جایی ببرد، ببرد باخته است. ببرد باخته است.
ایشان در آن کتابی که دارند که آقازاده ایشان تألیف کردند البته مطالب بسیار خوبی هم در آن هستها. مطالب مفیدی هست. و آموزنده هست معبّر است محل اعتبار هست. و قابل توجّه است. مردی بوده در مسیر خودش، مرد پختهای بوده در مسیر خودش البته، در آنجا دارد که از جمله مواردی که خب محلّ تأمّل است اینکه در باغی بودند بیرون مشهد، یک شب نیمههای شب میبینند، احساس میکنند ظاهراً سارقی مثل اینکه میخواهد وارد باغ بشود، وارد باغ و ساختمانها بشود. در آن منزل تفنگ بود آن شخصی که در آنجا بود به مرحوم آقا شیخ حسنعلی میگوید که آقا یک عنایتی کنید این همانجا در جا خشک بشود، چوب بشود. آهن بشود، بیافتد پایین، یک بلایی سرش بیاید. چیز نیاید.
ایشان میگویند، خب در این منزل تفنگ است خب بردار شما با تفنگ تیر در کن سر و صدا بشود که این برود. وقتی که تفنگ هست این تفنگ را خدا وسیله قرار داده و باید از این وسیله استفاده کرد. تا اینجای حرفشان خوب است. تا اینجا مطلب نیست. ذیلی دارد که آن ذیلش محل تأمّل است، اگر تفنگ نبود آن موقع خب ما تکلیف دیگری داریم. ممکن است دعا کنیم این به یک نحو دیگری بشود.1
اینجا ما حرف داریم. چرا؟ کی گفته وقتی که تفنگ نیست، شما باید دعا کنید که این چوب بشود؟ فرض [کنید] یکدفعه از آن بالا پرت بشود پایین؟ نه، شما اگر قدرت دارید باید بیایید دفاع کنید. بلند شوید بیایید، ندارید بنشینید سر جایتان. دیگر دعا کردن و چوب شدن و یا از آن بالا برگشتن و سر و کلّه بیچاره شکستن، این مسیر عرفا نیست، مسیر عرفان نیست. مسیر عرفان میگوید، طبق ظاهر عمل بکن. بسیار خب، زور داری .....
- .
