اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

14285
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

6
  • این روش روش افردایست که به مطلب رسیدند یعنی به آن نقطه واقع رسیدند و خلاصه می‌خواهند آن افرادی که باشند آن‌ها زندگیشان خلاصه به بطالت نگذرد و وضعشان به چیز نگذرد ولی افراد دیگر نه! آن‌های دیگری هم بودند و همین‌طوری بدون توجه می‌رفتند و افرادی که با آن‌ها محشور بودند هر قسمی می‌خواستند باشند باشند اگر ده سال شخص ریشش را می‌تراشید این کاری نداشت که بگوید آقا ریشتان را چرا تراشیدید؟ نه! بفرمایید آمدید خوش آمدید ولی ایشان اینجور نبودند، ایشان وقتی که می‌آمدند یک مقداری مسئله چیز بود ما می‌دیدیم به انحاء وسائل تذکر و خصوصیات به یک نحوی حالا من یک مثال زدم این خصوصیات ایشان علامه طباطبائی به این نحو بودند این بزرگان به این قسم بودند این‌ها در ارتباط با افراد اهل تربیت بودند. در آیه قرآن ما راجع به این مسئله رجاء، ما زیاد آیه داریم، خیلی آیاتی داریم‌ مَنْ كانَ يرْجُوا لِقاءَ اللَه فَإِنَّ أَجَلَ اللَه لَآتٍ‌1 (فَمَنْ كانَ يرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يشْرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)2 کسی که امید دارد می‌خواهد، می‌خواهد، کسی که می‌خواهد. می‌خواستم این مسئله را بگویم بعد حال چیز شد حالا می‌گویم عیبی ندارد.

  • مرحوم آقا خیلی عرض کردم که چیز داشتند چون گفتم شاید بعضی از رفقا تطبیق بدهند ولی خب حالا یک قسمی بیان می‌کنیم که این تطبیق یک قدری بعید باشد. من یادم هست شب‌های سه‌شنبه ایشان می‌آمدند از احمدیه، آن منزل با چه وضعیتی می‌آمدند مسجد قائم و بعد از نماز قرآن بود همین قرآن که همین دوره می‌نشستند رحل می‌گذاشتند و خود ایشان هم تصحیح می‌کرد، إعراب را تصحیح می‌کرد تجوید را تصحیح می‌کرد و بعد هم یک نیم ساعت سه ربعی تفسیر بود مسائل اخلاقی بود تفسیر بود شرح احادیث قدسی بود، این هفده بحار احادیث «یا احمد» یا «یا عیسی» ایشان شرح می‌کردند در شب‌های سه‌شنبه، متأسفانه دیگر از آن‌ها نواری یا نوشته‌ای نیست، آن‌وقت ایشان که می‌آمدند و این مطالب را با این وضع و با این کیفیت می‌گفتند ما می‌دیدیم که خب بعضی‌ها می‌آیند وسط حرف ایشان می‌رسیدند آقا چرا نیامدی؟ می‌گفتند آقا مشتری آمد ول نمی‌کرد آقا، هرچه می‌خواستیم بیاییم ول‌ نمی‌کرد خلاصه دیر شد، خیلی خب این یکی. یکی دیگر می‌آمد فرض کنید که من باب مثال آن هم، دیر چطور شده بود، آقا توی ترافیک گیر کرده بودیم هرچه کردیم حالا ترافیکی هم نبود ها.

    1. سوره عنكبوت آيه ٥
    2. قسمتى از آيه شريفه ١١٠ سوره مباركه كهف