اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

14285
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

3
  • یک روز خدمت مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه بودیم ایشان روزهای پنج شنبه قم مجلسی داشتند جلسه سؤال و جواب بود خیلی هم نمی‌آمدند هفت، هشت، ده نفر بیشتر نمی‌آمدند ده، پانزده نفر می‌آمدند یعنی معروف و مشهور نبود این جلسه و ما هم شرکت می‌کردیم گوش می‌دادیم، سؤالی نداشتیم ما، ما که .... کسی که در جهل محض است سؤال ندارد از کجا می‌خواهد سؤال کند؟ از کدام قسمت؟ گوش می‌دادیم استفاده می‌کردیم. سؤالات هم خب معمولًا سؤالات فلسفی بود، عرفانی بود، تفسیری بود از همین آقایانی که از مدرسین هستند از مدرسین فلسفه و این حرف‌ها، می‌آمدند آنجا اشکالات فلسفی‌شان را سؤال می‌کردند. یک روز یک جوانی آمد، جوانی آمده بود از طهران یک جوان عادی بود یک جوانی آمده بود، آمد و گفته بود اینجا منزل علامه طباطبایی است؟ گفته بودند بله و راهش داده بودند، آمده بود نشسته بود. آمد، همه افراد خیلی تعجّب کردند که این برای چه آمده این آدم معمولی پا شده آمده سؤالش چیست حالا؟ آمد رو کرد به علامه گفت آقا! مرجع تقلید ما چه شرایطی باید داشته باشد؟ یک‌دفعه همه جا خوردند چه سؤالی است؟ اینجا می‌آیند سؤالات حسابی فلسفی، تفسیری .....، مرجع تقلید شرائطش چیست؟

  • مرحوم علامه شروع کردند به شرائطِ برای مرجع تقلید گفتن، باید از نفس گذشته باشد، باید هوا نداشته باشد، باید بصیر باشد، نسبت به مسائل فقط با دوتا کتاب این چیز ....، شروع کردند یعنی مسئله را اصلًا ریشه‌ای.

  • یکی از چیزهایی که در این بزرگان ما مشاهد می‌کنیم مرحوم آقا هم این‌طور بودند اگر هر شخصی از ایشان هر سؤالی را می‌کرد ایشان ریشه‌ای جواب می‌داد. یعنی مثلًا این‌طور نبودند که حالا یک سؤالی می‌شود یک جواب سرسری داده بشود و قضیه تمام بشود بگذرد مسئله. یعنی یک جوابی داده می‌شد که برای سایر افرادی که در سطوح مختلف بودند در آن مجلس هم مفید بود نه فقط برای خصوص همان شخص سائل. شروع کردند به گفتن، این شخص این جوان گفتش که آقا این مطالبی که شما می‌فرمایید کجا پیدا می‌شود؟ ما دو سال باید بگردیم تا یک هم‌چنین فردی را پیدا بکنیم. خب راست می‌گفت یک هم‌چنین شرائطی را که ایشان فرمودند این‌طور نیست که آدم از در خانه‌اش دربیاید تو خیابان شش‌تا آمده باشد جلوی آدم، نه! این‌ها را باید قم را گشت، مشهد را گشت، کاشان را گشت اصفهان را گشت، ایران را گشت، عراق را گشت، سایر جاها را گشت این‌طور نیست که خلاصه آدم از در خانه‌اش بیاید ببیند که بله، همین‌طور صف در صف توضیح المسائل تا آنجا چیده شده مسئله فرق می‌کند گفت باید دو سال بگردیم تا یک هم‌چنین شخصی را پیدا کنیم. ایشان چه جوابی دادند؟ این جواب رو توجه کنید. فرمودند آیا ارزش این را دارد که بگردی؟ اگر ارزش دارد برو بگرد؟ دو سال هیچی بنده می‌گویم ده سال! ارزشش را دارد بگردی دو سال برو، ارزش ندارد نه همین‌طوری برو [با] چشم به هم زدن، قرعه بینداز فرض بکنید که یا این ور سکه یا آن ور سکه یک توضیح المسائلی را بردار برو انجام بده، بختکی.