اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

14285
سال 1422
جلسات
نسخه عربی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

5
  • یادم هست یک شخصی یک وقت ما در خدمت ایشان ظاهراً مرحوم آقای مطهّری نمی‌دانم از کجا آمده بود؟ از سفر کربلا ایشان آمده بود؟ از زیارت عتبات ایشان آمده بود ما رفتیم برای دیدن ایشان، ایام تابستان بود اواخر خرداد بود آن زمانِ شاه، زمان سابق، وقتی می‌خواستیم برویم یک نفر از همین دوستان مرحوم آقا که با آقای مطهّری هم رابطه داشت و ارتباط داشت ایشان هم توقع آمدن کرد که حالا که مثلًا ما ارتباط داریم حالا مثلًا فرض کنید که خب جایش هست که ایشان تعارف بکنند که حالا شما هم بیا، حالا بفرمایید ماشین که جا دارد شما هم بیایید فرض کنید که سوار شوید. وقتی که ما می‌خواستیم سوار شویم آن هم آمد و به حال انتظار که ایشان به او بگویند که آقا بیا سوار شو!

  • گفتن ندارد، حالا بهت نمی‌گویند خب نگویند مگر حتماً باید بگویند بیا خب فردا برو، شاید اصلًا ایشان بخواهند تنها بروند بخواهند می‌گویند! نه؟ خب ایشان دیدند که اینجا ایستاده و خلاصه حال انتظاری دارد خب حالا خب گفتند آقا ما آنجا می‌رویم شما هم می‌خواهید بفرمایید، هان آمد گفت که آقا من هم بیایم؟ ایشان یک فکر کردند گفت بفرمایید. رفتیم آنجا و نشستیم یک ربع، بیست دقیقه، نیم ساعتی که گذشت خب صحبت و این‌ها بعد مطرح شد بعضی از مسائل. بعد در همان موقع یک مسائلی در قم اتفّاق افتاده بود همان پانزده خرداد بود که قم شلوغ می‌شد در همان زمان شاه و خلاصه بعضی از طلبه‌ها را می‌گرفتند و سربازی می‌بردند و می‌ریختند مدرسه فیضیه و یک چند سالی که ما بودیم این‌طوری می‌شد خیلی پانزده خرداد خلاصه شلوغ می‌شد قم و حوزه شلوغ می‌شد. ایشان در همان زمان، زمان پانزده خرداد آمده بودند قم مرحوم آقا، در یکی از این چیزها آمده بودند و بعد که باز در همان سال شلوغ شد که ما مثلًا احتمال می‌دادیم حتّی ما را فرض کنید که دولت بگیرد و ما طبعاً یک دو روزی بود که از منزل بیرون نیامدیم در همان موقع می‌گرفتند و می‌بردند سربازی و این‌ها دیگر. این شخص آمده بود قم در همان موقع، حالا دیده بود آقا قم هستند آمده بود. وقتی که صحبت شد این‌ها، یک‌دفعه آقا در بین صحبت فرمودند بله ما آنجا بودیم این آقا هم آمدند قم بدون اینکه از ما اجازه بگیرند بعد یک‌دفعه رفتند سراغ حرف بعد. بله این‌طور شد و فلان شد همین یک‌دفعه وسط صحبت‌هایشان که‌ داشتند صحبت می‌کردند رسیدند به اینجا ایشان هم آمدند بدون اجازه ما قم، بله و ما این کار را کردیم به فلانی این حرف را زدیم آقا این را می‌گویی، عجب غلطی کردیم گفتیم بهش [ما هم بیاییم‌].