حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن
4این مسأله رجاء و مسأله امید مهمترین مسئلهای است که یک سالک باید به این مسئله توجّه کند چه میخواهد از خدا؟ این مهم است امیدش چه هست؟ خدایا ما را برسان خب تمام شد خب آن هم میگوید خیلی خب میرسانیمت اگر به این گفتن است آن هم، خدایا ما داریم میآییم به طرف تو میگوید خب خوش آمدی بیا، تو هم بلند شو بیا. اینکه امید نیست، اینکه ما در آیات قرآن داریم نسبت به رجاء ....
یادم است در همان زمان مرحوم آقا، اینکه خدمتتان میگویم یک وقت تصوّر نشود خود بنده هم از این قاعده مستثنا هستم نه خود ما هم همینطور بودیم خیلی بی رودروایسی بگوییم منتهی از باب اینکه میگوییم خیانت نکنیم در مسئله، بیایم لُری صاف قضیه را بگوییم بالاخره یکی گفت ما آقا شانسی بختکی در آمد حالا یکدفعه یکی گفت ما آقا عمل میکنیم بسیار خب حالا ما چرا این وسط [بُخل] کنیم حالا یکی، یکی من دارم میگویم انشاءاللَه همه خودمان را ..... نه ما هم خودمان همینطور بودیم.
مرحوم پدر ما برای آمدن به مسجد و تربیت افراد و تربیت جوانها سعی خیلی بسیار بلیغی داشت، خیلی، که دقیقاً زوایای تربیتی و ظرائف سلوکی را در نقاط مختلف به افراد اشارتاً، کنایتاً، تصریحاً القا کند این اصلًا دأب ایشان بود.
یک وقتی من به یک بنده خدایی راجع به یک شخصی، شخص بزرگی آن هم فرد بزرگی بود آن هم به رحمت خدا رفته مرد دانشمندی بود، متهجد بود اهل تقوی بود و فاضل بود، مدرس بود، بسیار مرد به درد بخوری بود علی کلِّ حالٍ ایشان، یکدفعه به ایشان گفتم، گفتم که عیب ایشان میدانید چیست؟ عیب ایشان این است که اگر کسی ده سال با ایشان باشد از نقطه نظر فکری و از نقطه نظر عقلی اشراب میشود ولی از نقطه نظر تربیتی تفاوت نمیکند یعنی کاری ندارد به اینکه از نظر تربیتی این الآن چه هست؟ و تغییری در آن بدهد در خصوصیات اخلاق، رفتار، کیفیت، وضعیت لباس، وضعیت خصوصیات زندگی، معاشرتها، سر و وضع، امثال ذلک، اینها، نحوه عبادت، نحوه ترتیت و تنظیم ارتباطات، در این قضیه هیچ کاری ندارد شخص حالا میخواهد هرچه باشد، باشد. ولی مرحوم آقا کارش تربیت بود یعنی فرد را در زوایای مختلف مدّ نظر داشت آن هم با چه وضعی و با چه خصوصیاتی و با چه ظرائفی، اینها همش ....، لذا خود به خود بعد یک مدّت انسان احساس میکرد که تغییر پیدا کرده یعنی در وضعیتش تغییر پیدا شده.

