اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

14285
سال 1422
جلسات

حقیقت رجاء به خداوند متعال و مراتب آن

17
  • بعد می‌گفتند وقتی که از آن منزل آمدم بیرون رفتم مسجد کوفه رفتم در آن محرابی که امیرالمؤمنین را در آن محراب ضربت زدند، ایستادم دو رکعت نماز خواندم گفتم خدایا اگر قرار بر این است که مرا در آخر عمر به این بلیه مبتلا کنی الآن جانم را بگیر. خُب چی؟ یک وقت تصوّر نشود که ... آخه ما می‌آییم همان‌طوری که خدمتتان عرض کردم شروع می‌کنیم به توجیه کردن، بله این‌ها عمل به تکلیف است این‌ها جواب نمی‌دانم مسائل مسلمین است اینجا نمی‌دانم چیست این کار را نکنم خودمان را گول نزنیم، آیا آن شخصی که الآن به این مسائل مشغول هست آیا ربطش با آن مبدأ برقرار است؟ اگر برقرار است دیگر نمی‌گفت آقای آسید محمد حسین رفتی راحت شدی ما به این بلیه مبتلا شدیم این حرف را نمی‌زد. و آن آقایی هم که رفت مسجد کوفه دو رکعت نماز خواند خب فهمید قضیه را، بچه نبود آدم عامّی هم نبود یک عارف بود عارف هم می‌فهمد مسئله از چه قرار است؟

  • گفت: خدایا اگر قرار بر این است که ما چیز بشویم الآن جان ما را بگیر ما نمی‌خواهیم .... چرا ایشان این حرف را می‌زد؟ چرا؟ چون مسائلی در پیش بود می‌دانست که در سال‌های آینده چه خواهد

  • شد و چه مسائلی پیش خواهد آمد. این شخص که این امید را دارد خدا هم چیه؟ بموضع اجابة آن هم اجابت می‌کند چرا؟ چون راست می‌گوید راست می‌گفت روی حرفش هم می‌ایستاد حالا که تو روی حرفت ایستادی ما هم روی حرف‌مان وای می‌ایستیم تو رجاء داشته باش ما هم موضع اجابت را داریم تو رجاء نداری ما هم گیرت می‌اندازیم، تو بگرد ما هم می‌گردیم. اینقدر به سرت می‌آوریم آنقدر کلاه سرت می‌گذاریم که این کلاه‌ها به ابر برسد این‌ها روی هم بیاید و جالب اینکه تحمّل ثقل این کلاه‌ها را هم به تو می‌دهیم این خیلی جالب است هی ... این کلاه‌ها سنگین است آخه این کلاه‌هایی که سر آدم می‌رود این‌ها کمرشکن است خیال نکنید ولی جالب اینکه تحمّلش را می‌دهد که زیر این بار یک وقتی شانه خالی نکنیم بار را به مقصد برسانیم التفات کردید.