كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
چون فقرات به «أَبْوابَ الدُّعآءِ إِلَیک لِلصّارِخِینَ مَفْتُوحةً» مثل اینکه ختم بشود خدایا من میدانم که تو برای افرادی که امیدوارند رجاء دارند امید دارند «بِمَوْضِعِ إِجابَةٍ» در موقعیت پاسخ دادن هستی «وِللْمَلُهوفِینَ بِمَرْصَدِ إِغاثَة» و برای افرادی که مورد ظلم واقع شدند و حسرت به دست آوردن حقوق خود را میخورند، لَهْف به معنای حسرت است تحسّر، ظلم، کسی که مظلوم واقع بشود به او میگویند ملهوف «بِمَرْصَدِ إِغاثَةٍ» در جایگاه دستگیری تو قرار داری «وَأَنَّ فِى اللَهفِ إِلى جُودِک» و به تحقیق من میدانم، در روی آوردن و تقاضا و حسرت و جود تو، و رضای به قضای تو، راضی بودم به آنچه که تو حکم میکنی و برای بندگانت مقدّر میکنی، آنچه را که برای بندگان مقدّر میکنی و مشیتت بر تقدیر برای بندگانت هست، کسانی که به این تقدیر رضا میدهند، راضیاند، چون و چرا ندارند، چرا خدایا من را جای فلان کس نگذاشتی؟ چرا فلانی را جای من نگذاشتی؟ چرا فقط من باید به این مسئله مبتلا بشوم؟ چرا آن؟ چرا این؟ نه.
کسانی که رضایت به قضای تو دارند «عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلِینَ» این لهف به جود تو و رضای به قضای تو، میتواند بدل واقع بشود از کسانی که بخل میکنند، از منع بخل کنندگان «وَمَنْدُوحَةً عَمّا فِى أَیدِى الْمُسْتَأْثِرِینَ» و بینیازی. مندوحه یعنی وسعت، فراخی، بینیازی از آنچه که در دستان افرادیست که برای خود میطلبند. این فقره و این مطالب همه در یک راستا قرار دارد.
من میدانم کسانی که به تو امید دارند امیدشان بیجا نیست، کسانی که مورد ظلم واقع شدند، کسی هست که آن ظلم آنها را جبران کند و آنها را از تحت این ظلم بیرون بیاورد و مأوایی برای آنها باشد. «وَ أَنَّ فِى اللَهفِ إِلى جُودِک» در روی آوردن به جود تو و رضاء به قضای تو جایگزین مناسبی است از منع افرادی که بخل میکنند و بینیازی از آنچه که در دستهای مستأثرین است افرادی که برای خود میطلبند برای خود میخواهند.

