كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب
6امّا وقتی که بزرگ شد و به آن قضایا فکر کرد میتواند تحلیل صحیح را از مسائل گذشته که در دوران طفولیت دارد، آن تحلیل را بدست بیاورد چرا؟ چون فکرش باز شده، سابق به برق میگفت لولو، وقتی دستش را برق میگرفت میگفت این تو لولو است این تو، توی این دیوار یک لولو خوابیده وقتی که دست را برق میگرفت، امّا وقتی که بزرگ میشود میبیند نه بابا! دیوار بیچاره گِل است و آجر است و خشت است و این چیزها، لولویی هم توی کار نیست جریانی است که این جریان وقتی که میخواهد از بدن بگذرد قلب را از کار میاندازد در صورتی که مثبت و منفی توأم باشد یا اینکه خود بدن، آن بار منفی را داشته باشد، این دو جور، این را بعداً میفهمد در حالت طفولیت این مطلب را نمیفهمد چرا؟ چون فکرش و استعدادش گنجایش این سیر و حرکت متناوب برق را ندارد نمیتواند این را ادراک کند هرچه هم بگوییم نمیفهمد هرچه هم به او بخواهیم توضیح بدهیم ادراک نمیکند.
از آمپول و دوای تلخ میترسد و فرار میکند فقط همین درد را میبیند امّا آن درمانی که بعد از این درد است آن درمان را احساس نمیکند آن درمان را پدر بچّه احساس میکند مادر بچّه احساس میکند خود بچّه فقط درد را احساس میکند هیچ وقت تا به حال دیدهاید یک بچّهای بیاید از پدر و مادرش تشکر کند چون من سالمم دندانم درد نمیکند؟ هیچ وقت دیدید یک بچّه بیاید فرض کنید که بچّهی پنج ساله، ده ساله، پیش مادر، خیلی متشکرم من دلم درد نمیکند؟ الآن خیلی ممنون هستم از شما، دلم درد نمیکند. همه میخندند چرا؟ چون بچّه سلامتی را نمیفهمد. مرض نداشتن را نمیفهمد. بله درد را میفهمد تا دلش درد میگیرد آخش بلند میشود فریادش بلند میشود خب حالا که فریاد بلند شد باید دوا کرد دیگر، باید مداوا کرد میگوییم اگر میخواهی خب بشوی باید این آمپول را بزنی میگوید نه نه نه این آمپول درد دارد فقط درد را میفهمد التفات کردید! ما همینایم.

