كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب
5ما در سلسله علل و اسباب همیشه دچار اشتباه هستیم همیشه دچار ناراحتی هستیم همیشه دچار ضعف هستیم هی میخواهیم مسائل را به این و آن نسبت بدهیم، از خود گرفته میخواهیم معایب را از خود دفع کنیم و محاسن را به خود نسبت بدهیم.
یک وقتی ما در قم در مدرسه تحصیل میکردیم به اتّفاق اخوی بزرگترمان، در دوران مجرّدی دیگر در حجره بودیم خب گاهی اوقات یک اختلاف سلیقههایی یک خلاصه از ناحیه ما کم و کاستیهایی خب دیده میشد متقابلًا این مسئله به ما نسبت داده میشد، یک مطالبی بالاخره بود دیگر.
گاهگاهی مرحوم آقا مشرّف میشدند قم و به حجره ما یک سری میزدند و ما هم میآمدیم چغولی میکردیم شکایت میکردیم آقا وضع حجره این است فلان است ایشان [ (اخوی بزرگتر)] هم متقابلًا تقصیر را گردن ما میانداخت آقا این است اشکال سر این است این کوتاهی میکند این نمیدانم چه میکند به وظیفهاش عمل نمیکند به تکلیفش عمل نمیکند چه، ایشان هم میخندیدند یکدفعه آمدند ما همینطور تا میخواستیم شروع کنیم به چغولی، ایشان یکدفعه گفتند میخواهم این دفعه یک چیزی به شما بگویم اگر این دفعه آمدم اینجا، یک کم و کاستی اگر بود شما گفتی تقصیر من است شما هم گفتید تقصیر من است آن موقع کارتان درست است، بروید تا آن موقع، تا آن موقعی که به اینجا برسید که اگر یک مسئلهای بود شما بگویید من باعث شدم شما هم بگویید من باعث شدم، آن موقع تازه میشود گفت که بله، حالا دیگر میشود حساب باز کرد خلاصه.
بطور کلّی مسأله نقص و ایرادی که در نفس انسان است اقتضاء میکند همیشه ما توجّهمان و خواستمان از نقطه نظر نزول حوادث و جریانات، در عالم علل و اسباب به معلولات باشد چون با معلولها و با مسبّبات بیشتر سر و کار داریم. نفس انسان که در این دنیا به این بدن تعلّق میگیرد هنوز برای رسیدن به عالم تجرّد راه باید طی کند. درست مانند بچّهای که قدرت تحلیل حوداث و جریانات را ندارد و مسائل را از دیدگاه ناقص و خام و کوتاه خود میبیند و بیش از آن نمیتواند تحلیل کند قضایا را.

