اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب‏

14767
سال 1422
جلسات

كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب‏

16
  • اگر انسان می‌خواهد به نقطه توحید برسد باید بداند این نقطه سوزنده است، این نقطه نقطه جگر سوز است، دیدید؟ این نقطه جوش‌ها که آهن را می‌آیند با هم جوش می‌دهند این چند ولت باید از این خارج شود تا بتواند این آهن، این آهن عجیب را، این دو نقطه را آب کند مذاب کند باید با هم چیز کند.

  • وقتی مولانا می‌گوید در آن قضیه عجیبش که واقعاً تمام مثنوی یک طرف، این حکایتی را که آقا در اوّل روح مجرّد نقل کردند آقای حداد او یک طرف، همه مثنوی را شما بگذارید کنار یک طرف، این قضیه یک طرف‌

  • از من ارکوه احد واقف بُدی‌***پاره گشتی و جگر پرخون شدی‌
  • حق همی‌گوید که ای مغرور کور‌***نی زنامم پاره پاره گشت طور؟
  • حق همی‌گوید که ای مغرور کور‌***نی زنامم پاره پاره گشت طور؟
  • از من ارکوه احد واقف بُدی‌ *** پاره گشتی و دلش پرخون شدی‌ 1 2
  • این حقیقت نور توحید باید در محیط مستعد جلوه کند آن محیط مستعد چطوری پیدا می‌شود؟ با نان و حلوا؟ نخیر! آن محیط مستعد محیطی است که تا اینجا خودش را عوض کرده، پدرش را در آورده، پدرش را درآورده.

  • مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • ما در مجالسی بودیم که در آن مجالس هرچه دلشان می‌خواست به ما می‌گفتند و ما مکلّف به جواب نبودیم همین‌طوری ساکت نگاه می‌کردیم و طرف هم خیال می‌کرد دیگر برده دیگر و غلبه کرده و چه کرده و چه کرده همین‌طور ما ساکت بودیم.

  • إه آقا سید محمد حسین که جواب نمی‌دهد همین‌طوری دارد محکومش می‌کند از نظر علمی از نظر مسائل اخلاقی از نظر اهانت، فلان و این حرف‌ها، ولی جواب نمی‌دهد. همین‌طور باید ساکت بنشیند باید ساکت نشست نباید حرف زد نباید زد دیگر، حالا اگر انسان می‌خواست حرف بزند به دو کلمه تمام بود، مرحوم آقا می‌گفت دو کلمه تمام بود.

  • البته جا به جا دارد ها! یک وقتی تصوّر نشود، نه در بعضی جاهای خودش هم باید حرف را زد، باید حرف زد. در جایی که مسئله می‌خواهد براساس محوریت نفس مطرح بشود نه بر اساس حق و باطل آنجا باید چه؟ بگذار حریف حالا برنده بشود بگوید فلانی قوی‌تر از آن است بگذار فلانی مثلًا حالا رئیس بشود بگذار فلانی چه؟ بابا ول کن. بالاخره هم آقا رفت از دنیا هم آن کس از دنیا رفته، هم آن کس رفته هم آن کس رفته، همه رفتن، خب حالا چه؟ حالا آن دنیا هم می‌توانی مجلس تشکیل بدهی حرفی بزنی؟ این دنیا می‌توانستی مسائلی را مطرح کنی که جلو بیفتی امّا آن دنیا چه؟ حالا آن دنیا هم برو بکن دیگر، برو آن دنیا هم مطرح کن بالاخره همه‌تان الآن آن دنیا هستید، جفتتان الآن آن دنیا هستید ولی چه قضیه؟ چه فایده؟ حالا کی برد؟ آن کسی که نشست و حرف نزد، آن‌وقت خیلی دیگر عالیه خیلی جاذبه خیلی عالیه.

    1. مثنوى معنوى، دفتر دوم، بخش ١٤.
    2. .