
كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب
كیفیت بینش انسان نسبت به سلسله علل و اسباب
15گفتم: بله گفتند: تا به حال برایت چیزی پیش نیامده؟ آیا آماده هستی؟ گفتم: بله گفتند: پس فستعدّ للبلاء و اصبر؛ عرب بود، میگفت ما از مکه برگشتیم که این اوضاع پیش آمد زدند و گرفتند و بیرون کردند و چه کردند و فلان کردند و اوضاع و مسائلی پیش آمد و خودمان [را] هم [بیرون کردند] جزو همان افرادی بود که تسفیر شد و بیرونش کردند و بنده خدا به بلایایی [گرفتار شد] البته الآن نه! وضعش الآن اینطور نیست.
مسألهی توجه و ربط قضایا و حوادث به آن مبدأ و به آن حقیقت، این مسئله عامل مهم در حرکت سالک الی اللَه است این مسئله مسألهی مهمی است گاهی از اوقات میشود برای خود انسان هم این مسأله پیش میآید که میبیند میتواند با بعضی از حرکتها و با بعضی از جا به جا کردن مهرهها مسائل را به نفع خودش تمام کند ولی میبیند مجاز نیست و این حرکت ندادن بعد باز موجب مضرّاتی میشود میگوید عیب ندارد بگذار بشود، میتواند جلوی بعضی از چیزها را بگیرد خدا در اینجا راهش را باز میگذارد میخواهی این راه را بسم اللَه برو امّا اگر میخواهی راضی به قضاء من بشوی این است و این گرفتاریها را هم دارد این است دیگر، نمیشود که هم این ور برو هم حلوا بخور اینکه نمیشود میگوید خب این همه هستند، نه این ور برو و در رفتنت ناملایمت داشته باش و حلوا آن ور است حلوا بعدش است ولی این ور حلوا نیست این ور ظهور است این ور یک نمادیست این ور سراب است سراب است تخیل است تخیل در این مسئله هست.
میبیند انسان دقیقاً میبیند که این حرکت و این مسئله این عواقب را برای او دارد ولی باید صبر کند دندان روی جگر بگذارد تحمل کند و هیچ نگوید هیچ نگوید به انسان تهمت میزنند انسان نباید جواب بدهد باید همینطور نگاه کند، بگویید. برای انسان مضیقه به وجود میآورند انسان همینطور نگاه کند مسایلی را برای انسان بوجود میآورند انسان همانطور نگاه کند، دیگر بالاخره جزو تماشاچیها خب انسان هم تماشا میکند. در حالی که همان جا میتواند، همان جا میتواند پاتک بزند همان جا میتواند کاری انجام بدهد که مسئله به نحو دیگری برگردد ولی باید چهکار کند؟ هیچی! حرف نزند، باشد، حرف نزند بعد کمکم کمکم کمکم انسان هی پردهها از جلوی چشمش براشته میشود برداشته میشود بعد از گذشت یک مدّتی این دیگر او نیست، ها! این دیگر او نیست کاری را که الآن میکند هفت سال پیش امکان نداشت بکند تحمّلی را که الآن دارد در هفت سال پیش یک همچنین [تحمل] را نداشت الآن کارهایی انجام میدهد که هفت سال پیش ده سال پیش نمیتوانست انجام بدهد بیست سال پیش نمیتوانست انجام بدهد چرا؟ عوض شده این عوض شدن نتیجه آن عوض شدن است بدون آن این امکان ندارد بشود.
