قیام علیه طاغوت متوقف بر اذن و دستور امام معصوم
8خب سر خود بلند میشوند همینطوری، آقا بنشینید سرجایتان، که به شما گفته؟ یعنی چه؟ واقعاً تاریخ بنیالحسن تاریخ سیاهی است، بیان نمیشود، به ملاحضاتی بیان نمیشود، امام باقر را همین بنیالحسن کشتند! یعنی فرزند امام مجتبی علیه السّلام عبداللَه یا نوه ـ یا فرزند یا نوه من الآن شکّ دارم ـ همین از طرف هشام مأمور سمّ دادن به امام باقر علیه السّلام شد و آمد زین آن حضرت را مسموم کرد و اینها و بعد این سمّ سرایت کرد به بدن آن حضرت، از سمومی که از راه عروق و نفوذ به بشره و اینها جذب میشوند این سمّ جذب شد، الآن خیلی از سموم هستند که فقط از راه پوست و اینها جذب میشوند و حضرت از دنیا رفتند دیگر، بعد از یک هفته و دو هفتهاش از دنیا رفتند. اینها همینها بودند. حالا غیر از اینکه خود أئمّه و اینها مسائلی داشتند از طرف بنی اعمامشان، اینها خیلی از مشکلات داشتند.
محمّد آمد به عنوان مهدی آخرالزّمان، رفت در کوههای بیرون مدینه مدّتی متواری بود، چه بود؟ فلان و این حرفها، ولی صحبت این است که جان من! کاری را که انسان میخواهد انجام بدهد باید به دستور باشد. یعنی چه خود رأی؟ به دستور انجام بده. باید طبق دستور امام باشد. منصور دوانقی هر کاری را میکند به تو چه مربوط است؟ به تو چه ربطی دارد؟ دلش میخواهد ظلم کند مگر امام ننشسته؟ همین امیرالمؤمنین نبود که خلافت ابوبکر و عمر را بالاخره قبول کرد هیچی حرف نزد؟ رفت برای مردم صحبت کرد گفت من هستم خلیفه، گفتند قبولت نداریم گفت قبول ندارید که ندارید، رفت تو خانهاش نشست. ندارید که ندارید دیگر، شمشیر نکشید که دیگر، گفت شما ابوبکر را میخواهید داشته باشید مبارکتان باشد، مبارکتان باشد، ابوبکر را بخواهید، عمر را میخواهید مبارکتان باشد، در آن شورای شش نفرۀ بعد از عمر، حضرت یکییکی برای آن ها صحبت کرد و گفت “اُناشِدُکَمْ اللَه” من شما را قسم میدهم، خدا را در نظر شما میآورم ـ به آن شش نفر که در این جا جمع شدند عثمان بود عبدالرحمن بود چه و چه بود ـ

