اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قیام علیه طاغوت متوقف بر اذن و دستور امام معصوم

14382
سال 1421

قیام علیه طاغوت متوقف بر اذن و دستور امام معصوم

15
  • به مرحوم آقای حکیم ـ رضوان ‌اللَه ‌علیه ـ به ایشان گفتند که آقا فلان قضیّه اتّفاق افتاده، شما باید بیایید شفاعت کنید راجع به نمی‌دانم کذا به فلان سلطان به فلان پادشاه نمی‌دانم ملک کذا و ملک فیصل فلان و این حرف‌ها، ایشان فرمودند آقا اینها که به دستور ما نیامدند این کار را بکنند حالا که این کار را کردند خب باید تا آخر هم بنشینند دیگر. شما نمی‌دانید که این آقای حکیم ـ حرف صحیحی هم هست ـ شما نمی‌دانید آمدند و روانداختن جلوی اینها هزار بار از کشته شدن بدتر است! خب آقا برو بمیر! برو کشته بشو بالأخره شهیدی دیگر، بالأخره می‌گیرندت شهید هستی چه هستی، اینها، ولی تو این کار را انجام می‌دهی بعد توقع داری بنده بلند شوم نامه به ملک فیصل بفرستم که بیاید شفاعت بکند! خب این که هزار سال بدتر است آن هم بیاید با هزار تا منّت عین جریان چه؟ جریان امام حسن مجتبی علیه السّلام. حضرت فرمودند: اگر من صلح نمی‌کردم این معاویه می‌آمد مرا اسیر می‌کرد بعد به تلافی روز بدر که فرمودند: “إذْهَبُوا أنْتُمُ الطّلقاء” می‌آمد مرا آزاد می‌کرد! معاویه قصدش این بود که بلند شود بیاید امام حسن را بگیرد اسیر بکند بعد بگوید که به تلافی روز بدر که اسیر از ما گرفتید و بعد آزاد کردید حالا ما هم شماها را آزاد می‌کنیم در راه خدا! این چه ننگی است که بر امامت و ولایت وارد می‌شود؟ خیلی ننگ است دیگر! خب حالا آقا بلند می‌شود می‌رود هزار تا کار انجام می‌دهد بعد توقّع دارد از این و آن و آن و آن هزار نفر بلند بشوند بیایند شفاعت کنند و اگر کسی انجام ندهد دیگر کافر است و بی‌دین است و بر ضدّ فلان است بر ضدّ...! این که صحیح نیست باید روی دستور باشد.

  • موسی ‌بن ‌جعفر علیه السّلام فرمودند به هشام ‌بن ‌حکم، ای کاش بدن مرا قطعه ‌قطعه کنند و این شخص نیاید اسرار ما [را] فاش بکند! یعنی ببینید کار به کجای موسی ‌بن ‌جعفر دیگر رسیده بود! واقعاً عجیب است که موسی‌بن‌جعفر بگوید من حاضرم بدنم را تکّه‌تکّه کنند، اینها نیایند در یک هم چنین وضعی که باید دهانشان را ببندند بلند می‌شوند می‌گویند. که بعد هارون می‌گوید زبان این از شمشیر شصت هزار نفر بر علیه حکومت من برّانتر و تیزتر است و همین باعث می‌شود که چه؟ آنها از آن طرف آن کار را انجام می‌دهند از این طرف اینها به موسی ‌بن‌ جعفر فشار وارد می‌کنند، می‌اندازند توی زندان! نمی‌دانم چه می‌کنند! اینها همه‌اش به خاطر چیست؟ نفهمی‌ها و محبتّ‌های بی‌جای نادان، یک گروه نادان که بدون دستور و بی‌ترمز هر چه به ذهنشان می‌رسد انجام می‌دهند! آقا، آقا بالاسر داری یا نداری؟ بلند شو امامت هست آقا انجام بدهم یا انجام ندهم؟ این کار صلاح است یا صلاح نیست؟ همینطوری کلّه را می‌اندازد پایین و می‌رود جلو حالا یا به دیوار می‌خورد یا فرض کنید که رد می‌شود یا نمی‌دانم تو چاه می‌افتد وقتی به چاه می‌افتد آی بیائید مرا در بیاورید وقتی سرش به دیوار می‌خورد آی شکست حالا بیائید فرض کنید که پانسمان کنید خب بنشین سر جایت. پس باید بروی چه باشد روی حساب باشد. کار باید روی حساب باشد.