قیام علیه طاغوت متوقف بر اذن و دستور امام معصوم
12یک قضیّهای یک شخصی تعریف کرد، چندی پیش، اخیراً، ما یک جور دیگر تصوّر میکردیم بعد ایشان اصلاح کرد گفت: نه اینطور. یک بندۀ خدایی از همین آقایان و علماء و اینها، این رفته بود برای یک جایی، ناراحتی قلبی هم داشته، بعد رفته بودند در یک جا، با آنکه قرار بود بر این که عمل کنند و خلاصه از همین رگ و اینها بردارند و بگذارند برای چیزش و اینها، رگ فاسد شده بود ولی خب آن پزشک نظرش این بود که یک آنژیوگرافی انجام بشود و اگر بشود باز بشود حالا این آقا خودش گفته بوده که ـ این آقا به آنها ـ بگذارید من هم تماشا کنم توی آن صفحهای که آن را نشان میدهند، این داشته تماشا میکرده یک مرتبه آن وقت انژوکشن آن سوزن را وقتی که میزند یک مرتبه این ـ حتّی وسایل برای عمل هم آماده کرده بود که اگر موفّق نشد فوراً عمل کنند و آن رگ را از همین پا و اینها بردارند بگذارند ـ وقتی که این سوزن را میزند، این بالون وقتی که میخورد به آن چیز، یک مرتبه این نگاه میکند میبیند تمام این صفحۀ تلویزیون قرمز شد، این باز شده بود. این از هولش سکته میکند میمیرد، هم آن جا. یعنی تا نگاه میکند عجب! این طوری شد! تق افتاد مرد! خب بابا اگر نگاه نمیکردی این که طوری نبود، این هم آماده کرده بود فوراً عملت میکرد! هان؟ چرا این جوری است؟ اینها به خاطر این [است] که ما باور نداریم ما شوخی میکنیم حرف میزنیم سه ساعت دِرّ! هم چنین صحبت میکنیم مثل بلبل! مرگ و قیامت و بهشت و جهنّم و برزخ و عالم مثال و کتاب و عقاب و ثواب و حساب و میزان را همه را میآئیم برای مردم شرح میدهیم! عجب آقائی است؟ چه دانشمندی؟ چه خوب میگوید! خودش که پایش میرسد تا یک نگاه میکند صفحه قرمز شد خداحافظ شما! چی شد؟ کو آن قنطرة؟ کو آن اَحلی مِنَ العسل؟ کو فلان؟ باید از خدا بخواهیم خلاصه خدا ما را به این مسأله متیقن کند مسائل را برای ما روشن کند برای ما اطمینان بیاورد این مسأله مهم است.

