تبیین راه خدا و راه دنیا و نفس
11در راه خدا راه نفس راه ندارد در راه خدا راه نفس در تعارض است و در تضّاد است ملاکی را که مرحوم آقای حدّاد رضوان اللَه علیه در آن شبی که ما در خدمت ایشان بودیم از سفر مکه که آمدیم و با مرحوم آقا صحبت میکردند و دو سه نفر دیگر هم بودند میدادند به ما، این بود که اگر دیدید شخصی هرچه بر سلوکش اضافه میشود، تواضع و فروتنیاش واقعاً بیشتر میشود بدانید این راهش درست است این علامت و ملاک است. ما چه؟ نخیر اوّل که میآییم خدمت مرحوم آقا، حالا دیگر ایشان از دنیا رفتند رضوان اللَه علیه سرمان را میاندازیم پایین دو زانو هم مینشینیم دستهایمان قشنگ روی چیز و هرچه که میگویند بله بله، هرچه میفرمایید درست است هفتهی اوّل میگذرد بله دیگر الحمدلله ما را دیگر قبول کردند دیگر آمدیم به قول بعضیها مهر سلطان به ما خورد دیگر، قبول شدیم و دیگر آمدیم و دیگر چیز شدیم هفته دوّم و سوّم آقا یک سال که میگذرد یک دفعه میبینیم طرف دُم درآورده بابا تو چه چیزی بهت اضافه شد؟ این کار باید بشود! آن کار نباید بشود! برو آقا، برو جمعش کن، چه چیزی بشود و نشود؟ این حرفها چیست؟
این مال چیست؟ مال این است که تا به حال شیطان مُستمسک برای اغوای این بدبخت پیدا نکرده بود حالا دیگر مستمسک پیدا کرده، داری به طرف خدا میروی؟ حسابت را برسم تا به حال نه! به طرف خدا نبود این اصلًا کاری به او نداشت شیطان با ما اصلًا کاری ندارد خودمان میرویم جلو جلو، میگوید بایست به تو برسم، میگوییم خب ما میرویم تو با ما بیا. با ما کاری ندارد وقتی که طرف میآید وارد سلوک میشود یکدفعه فریادش میرود هوا، عجب! میخواهد یکی در حریم او برود حریمی که من را از آنجا زده کنار، حالا او آنجا میخواهد برود؟ میروم جلویش را میگیرم" فَبِعِزَّتِك لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ"1 میروم جلویش را میگیرم نمیگذارم برود! چرا مرا بیرون کرده؟ حالا که بیرون کرده من هم نمیگذارم این بندگانش بروند! هی میآید جلوتر شیطان میبیند کارش سختتر شد هی میآید جلوتر شیطان میبیند کارش سختتر شد هی دارد چیز یاد میگیرد راههای سدِّ نفوذ شیطان را دارد یاد میگیرد چطوری جلوی شیطان را باید ببندد؟ مینشیند پیش ولی خدا با او صحبت میکند راهها را به او نشان میدهد اگر حواسش جمع باشدها اگر حواسش جمع باشد حواسش جمع نباشد که همین طور بیلمز میآید و بیلمز میرود حواسش اگر [جمع باشد] راهها را به او نشان میدهد طریق معارضه و مبارزه را به او یاد میدهد یک مجلس دو مجلس کتابش، این کتاب را بخوانیم آن کتاب را بخوانیم مراقبهاش، مبارزهی با نفسش جهاد با نفسش، اینها را یکی یکی شیطان میگوید عجب! رفت یک قدم رفت جلوتر! ای وای یک قدم دیگر رفت جلوتر ای وای وای میگوید نه اینطور نمیشود، آن فوت و فنها را گذاشته برای آخر، آن فوتهای کاسهگری.
- سوره ص سوره ٣٨ از قرآن كريم آيه شريفه ٨٢

