دعوت به راه خدا بر محوریّت حکمت و موعظۀ حسنه
4أصمَعی حکایتی را از امام سجّاد علیه السّلام نقل میکند و میگوید:
در نیمههای شب وارد بیتالله و مسجدالحرام شدم. تا خواستم طواف کنم دیدم که صدای ناله و گریهای از حجر اسماعیل میآید! نتوانستم طواف کنم. وارد حجر شدم تا اینکه ببینم این شخص کیست که در نیمههای شب دست در پردۀ کعبه گرفته است و گریه و ناله میکند و خدا را میخواند و تضرّع و التماس میکند. جلو رفتم، دیدم جوانی است که موهای او تا زیر گوش او پایین آمده است و سیمایی دارد که وقتی نگاهم به چهرۀ این جوان افتاد، اصلاً از خود بیخود شدم! من هم به کنار او رفتم و نشستم و دیدم با خدا راز و نیاز میکند و عرضه میدارد:
«یا مَن قَصَدَهُ الآمِلونَ فَوَجَدوهُ مَوئلًا...؛ ای کسی که آرزومندان و امیدواران، او را طلب میکنند و او را محلّی برای تقاضای خودشان مییابند... !»
همینطور این جوان شروع به این صحبتها و راز و نیازها کرد و با خدا این دعا و مناجاتها را عرضه کرد و بعد اشعاری را خواند که مضمون اشعار این است: «ای کسی که در همۀ اوقات باب رحمت و مغفرت و طلب تو باز است، الآن پادشاهان و حکّام و سلاطین در خانهها و قصرهای خود آرمیدهاند و بوّابان و حجّابی بر کنار درهای خودشان قرار دادهاند؛ ولی ای خدا، باب تو در نیمههای شب هم باز است، درب خانۀ تو همیشه برای کسانی که قصد دخول و ورود دارند باز است!» یک مقدار شعر خواند و دوباره شروع به مناجات کرد و عرضه داشت: «ای کسی که دعوت مضطر را رد نمیکنی! ای کسی که حاجت حاجتمند را برآورده میکنی!» و بعد دوباره شروع به خواندن چند خط شعر کرد.
در اینموقع دیدم که آن جوان از شدّت گریه با صَعقه1 به روی زمین افتاد و حالت بیخودی به او دست داد! جلو رفتم و سر او را به دامن گرفتم و وقتی که نگاه کردم، دیدم علیّ بن الحسین حضرت سجّاد است! از این مسائل و مطالبی که اتّفاق افتاده بود و اینکه حضرت حالاتش را بیان کرده بود، طوری گریهام گرفت که اشک من روی پیشانی آن حضرت ریخت و جاری شد. یکمرتبه حضرت چشمانشان را باز کردند و فرمودند: «تو چه کسی هستی؟» گفتم: «بنده و غلام شما اصمعی هستم.» فرمودند: «چهکار داشتی؟!» گفتم: «یا ابنرسولالله، این چه حالتی است که در شما میبینم؟! این چه تقاضایی است که شما میگویید؟! آخر خدا بهشت را به طفیل شما خلق کرده است و جهنّم را برای متمرّدین از شما قرار داده است!» حضرت فرمودند: «نه، این مطالب نیست! إنّ الله خَلَقَ الجَنّةَ لمن أطاعَه و لو کان عبدًا حَبشیًا، و خلقَ النّار لمن عَصاه و لو کانَ سیّدًا قرشیًا!»2
- . لغتنامۀ دهخدا: «صعقه: بیهوش گردیدن.»
- . برگرفته از انوار الملکوت، ج 2، ص 292؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 142 و 150 و 151، با قدری اختلاف در مصادر.

