علت محدود نبودن ارتباط با خدا به زمان ومکان خاص
9یك روز یكی از افراد آمده بود پیش امام علیه السّلام در مدینه، نشسته بود پیش حضرت، حضرت فرمودند از علی بن ابی حمزه چه خبر؟ گفت یا بن رسول اللَه حالش بد نبود، من وقتی كه آمدم به سمت حج حالش بد نبود. حضرت فرمودند: دیروز این علی بن ابی حمزه از دنیا رفت و دیشب ملائكه آمدند سراغش، نكیر و منكر آمدند سراغش، گفتند خدایت كیه؟ گفت هو اللَه لا شریك له. پیغمبرت كیه؟ قرآن چیست؟ ائمّهات را بگو! اوّل امیرالمؤمنین و بعد امام مجتبی بعد امام سیدالشّهداء علیه السّلام و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر، به من كه رسید توقّف كرد! گفتند بعد از موسی بن جعفر؟ نتوانست بگوید، یادش نیامد، دید دیگر نمیتواند دیگر، آنجا اینطور نیست كه حافظه داشته باشد، آنجا واقعیت نفس میآید و اوست كه سخن میگوید. اوست كه میآید و صحبت میكند.
خیال نكنید كه اینجا حفظ میكنیم، میرویم توی قبر، به نكیر و منكر پس میدهیم. آنجا نوار نیست آقا جان! آنجا هرچه كه در اینجا صورت واقعی در نفس به خود گرفته، آنجا هم طبقش انجام میشود تصوّر كردید یك ضبط با خود ببریم همهی اعتقاداتمان را توی ضبط كنیم، به نكیر و منكر میرسیم شاسی را فشار بدهیم میگوییم گوش بده، میگویند نوار قلبت را ما میخواهیم گوش بدهیم، ما یك نوار قلب هم داریم دیگر آقای دكتر ها؟ نوار قلب داریم نوار مغز داریم نوار است دیگر! میگفتند این نوارها كه توش چیز كردی دست زن و بچّهات است دارند گوش میدهند، آن نوار قلبت را الآن ما برمیداریم، دستگاه میآوریم برایت نوار برمیداریم، بنشین بگو، نوار میآید، میآید، میآید به موسیبنجعفر كه میرسد میگوید امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام، میایستد، بعد فرمودند: نتوانست بگوید، در این هنگام ملائكه با گرز آتشی چنان بر سر او زدند كه از لرزش او غرب و شرق عالم به لرزه افتاد. امام رضا به او شخص دارد میفرماید، چنان با گرز بر سرش زدند كه از ضربت او شرق و غرب عالم به لرزه درآمد.

