علت محدود نبودن ارتباط با خدا به زمان ومکان خاص
3هر دو عبور از مادّه چرا گفتیم بیزن شدم خندیدند بعضیها! نكند خوشتان آمده شوخی میكنیم یك وقتی شما این حرفهای ما را كه جدّی است جدّی نگیرید شما همیشه شوخی بگیرید در حالی كه هر دو یكی است اصلًا تفاوتی نمیكند ما تا وقتی كه در عالم طبع و مادّه هستیم و تعلّق به طبع داریم چشم برزخی ما بسته است چشم برزخی ما باز نیست وقتی كه از این دنیا برویم نگاه میكنیم عجیب! اینجا كجاست؟ من كه دیروز آنجا بودم حالا كه اینجا هستم اینجا یك قسم دیگر است چرا اینجوری است؟ نمیگوید الآن با دیروزم عوض شدم، میگوید من همین من كه دیروز آنجا بودم امروز جای دیگر هستم، التفات میكنید، وجود سیال خودش را و آن وحدت شخصیه خودش را حفظ میكند همان منی كه دیروز با رفقایش و دوستانش و در این عالم گردش میكرد همین من، الآن همان است ولی منظره عوض شده مثل فرض بكنید كه یك دفعه یك شخصی كه خوابیده، خوابیده، خیلی اتّفاق میافتد اصلًا بچّههایی كه جایی خوابشان میبرد پدر و مادر اینها را بلند میكنند میگذارند تو ماشین، میبرند یك جای دیگر، یك دفعه نصف شب بلند میشود میگوید اینجا كجاست؟ نمیداند كه خوابش برده و جاش عوض شده و مكانش تغییر پیدا كرده، نیست آن حالت و صورتِ موقع خواب در ذهنش نقش بسته حافظهاش آن را در یاد دارد الآن كه با منظرهی جدید روبرو میشود و برخورد میكند این برایش عجیب میآید میگوید من كه توی این اتاق نبودم پس چرا؟ تا با وضعیت جدید خو بگیرد یك مقداری كار دارد ما هم كه از اینجا میرویم آنجا، نیست كه با وضعیت آنجا خو نگرفتیم خیلی كار دارد تا كمكم خو كنیم ما را خو كنند تا ما را بر سر حال آورند یك قدری ....
خوش به حال كسی كه از همین جا با آن وضعیت خو كرده از همین جا با آنجا نه تنها خو میكند بلكه عاشق است و یك لحظه دلش در هوای رسیدن به آنجا غافل نیست و دائماً در حال عطش است این وقتی كه میرود، ها الحمدلله چه بود آنجا؟ چه وضعی داشت؟ چه؟ كجا بودیم؟ چه گرفتاریهایی بود؟ چه مصیبتهایی مبتلا بودیم؟ هر روز یك جور هر روز یك قسم. به قول مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه میفرمودند: اگر دلبستگی به شما چندتا رفقا نبود یك لحظه نمیخواستم در این دنیا باشم، بارها میفرمود، فقط همین، دلم با شما چندتا رفیق خوش است و بالأخره صفایی است و میفرمودند كه این چه دنیایی است كه هر روزش یك گرفتاری برای آدم است؟ آنها كه از اولیاء بودند این را میگفتند ما خیلی حالمان خوش است مثل اینكه ما هیچی حالیمان نیست، ما یا بالاتر از آنهاییم یا خیلی گیجیم، اصلًا هیچی نمیفهمیم. میفرمودند چه دنیایی است؟ خب مریض هم بودند كسالت قلبی هم داشتند ایشان، گاهی اوقات خب شدائدی بود تضییقاتی بود در مضیقه و مسائل بودند، میگفتند چه دنیایی است كه هر روزش برای انسان یك گرفتاری هست؟ مرض میآید یك روز، شدّت میآید یك روز، فلان میآید یك روز، مشكلات خانوادگی میآید یك روز، مشكلات خارجی میآید چون ایشان مسائل و مشكلات خانوادگی هم داشتند خیلی هم اوج گرفته بود از این جهت هم ایشان امتحاناتی دادند علی كلّ حال گفتند چه دنیایی؟ اینجوری؟ فقط همین چندتا رفیق، دلخوشی ما در این دنیا به همین چندتا رفیقی است كه با آنها میگوییم میخندیم گپی میزنیم خلاصه اینها، خب واقعاً هم همینطور است غیر از این هم كه چیزی نیست.

