علت محدود نبودن ارتباط با خدا به زمان ومکان خاص
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحيم
وصلَّى اللَه عَلَى سيّدنا و نبيّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّيبين الطّاهرين و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعينَ
اللَهم إنّى اجِدُ سُبُلَ المَطالِبِ الَيْكَ مُشْرَعَةً وَ مَناهِلَ الرَّجاءِ اليك مُتْرَعَةً و الاسْتِعانَةَ بِفَضْلِكَ لِمَنْ امَّلَكَ مُباحَةً وَ ابْوابَ الدُّعاءِ الَيْكَ لِلْصارِخينَ مَفْتوحَةً.
عرض شد لازمه تكوینی اصل عالم وجود، تعلّق و ربط حقیقی آنها با مبدأشان است و اگر این ربط و تعلّق در لحظهای نباشد عدم بر آن وجود حاكم است.
یك لحظه اگر آن جنبه ارتباط اشیاء با پروردگار قطع بشود پروردگار خوابش ببرد غفلت كند در آیةالكرسی میخوانیم لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ1 هیچ وقت خدا چُرتش نمیگیرد چرت این است كه حالت تنبه برای انسان منتفی است ولی به طور كلّی غفلت و سلب تعلّقِ از حواس مثل خواب نیست در خواب كه مبطل وضو هست چشم دیگر نمیبیند و گوش هم نمیشنود و به طور كلّی تعلّق روح از بدن به حدّاقل میرسد و خود او هم یك نمونهای است از مرگ.
خواب مثل مرگ است فرق نمیكند منتها در خواب چون مردم عادت دارند شیون نمیكنند اگر ببینند فرض كنید یك كسی خوابیده نمیآیند تو سرشان بزنند، ای وای مُرد ای وای فلان، در حالی كه با مرگ یكی است اصلًا تفاوتی ندارند هر دو قطع علاقهی روح از بدن است منتها این نیست میبینند صدای نفس كشیدنش میآید به همین دل خوش میكنند، میبینند همین قدر كه او نفس میكشد این امید برگشتش هست حالا اینها متوجّه نمیشوند علی كلّ حال آن كس هم كه میفهمد این مثل مرگ است میگوید هنوز نفسش میآید امید برگشتش هست فردا از خواب بیدار شود ولی این نفس نمیكشد امید برگشت نیست چون امید برگشت نیست میزند تو سرش، ای وای بدبخت شدم بیچاره شدم بیشوهر شدم بیزن شدم میزنیم تو سرمان در حالی كه خب جان من هر دو یكی است تفاوتی ندارد.
- قسمتى از آيه شريفه ٢٥٥ سوره مباركه بقره

