
علت محدود نبودن ارتباط با خدا به زمان ومکان خاص
فقره دعاء: اللَهم إني أجد سبل المطالب إليك مشرعة و مناهل الرّجاء إليك مترعة والاستعانة بفضلك.... مفتوحة. 1 – لازمه تكويني عالم وجود تعلق و ارتباط و وابستگي حقيقي موجودات با مبدأ خود ميباشد. 2 – بيان شباهت ميان مرگ و خواب. 3 – اظهار نارضايتي مرحوم علامه طهراني از توسّلات و نذور شاگردان خود به منظور شفا يافتن ايشان از بيماري. 4 – توضيحي در ارتباط با اجل معلَّق و اجل محتوم و ذكر حكايتي از حضرت عيسي عليه السلام در ارتباط با آن. 5 – بيان برخي از اموري كه منجر به طول عمر و يا كوتاه شدن عمر افراد ميشود. 6 – بيان اهميّت جايگاه نماز اول وقت در اسلام.
علت محدود نبودن ارتباط با خدا به زمان ومکان خاص
توضیحات:
فقره دعاء: اللَهم إني أجد سبل المطالب إليك مشرعة و مناهل الرّجاء إليك مترعة والاستعانة بفضلك.... مفتوحة. 1 – لازمه تكويني عالم وجود تعلق و ارتباط و وابستگي حقيقي موجودات با مبدأ خود ميباشد. 2 – بيان شباهت ميان مرگ و خواب. 3 – اظهار نارضايتي مرحوم علامه طهراني از توسّلات و نذور شاگردان خود به منظور شفا يافتن ايشان از بيماري. 4 – توضيحي در ارتباط با اجل معلَّق و اجل محتوم و ذكر حكايتي از حضرت عيسي عليه السلام در ارتباط با آن. 5 – بيان برخي از اموري كه منجر به طول عمر و يا كوتاه شدن عمر افراد ميشود. 6 – بيان اهميّت جايگاه نماز اول وقت در اسلام.
علت محدود نبودن ارتباط با خدا به زمان ومکان خاص
4خب اینها آن طرف چشمشان باز است، آن طرف، و اصلًا اشتیاق دارند، لولا اجل الذی كتبه اللَه علیهم لم تستخره ارواحهم فی اجسادهم طرفه العینی شوقاً الی صواب و خوفاً من العقاب1، اگر آن اجل و امَدی كه خدا برای ما تعیین كرده بود نبود، اصلًا اینها دوام نمیآوردند اصلًا اینها صبر نمیكردند اصلًا اینها تحمّل نمیكردند تحمّل نمیكردند مرحوم آقا رضوان اللَه علیه كسالتهای عدیدهایی برای ایشان پیش میآمد، دیگر این اواخر عمر مثل اینكه قرار بود هر چند ماه یك بار یك چیزی بیاید، جزء این جیرهشان مثل اینكه سالی یك دفعه رفتن بیمارستان نوشته شده بود، گاهی اوقات هم بیشتر شده بود، دیگر ما هم منتظر بودیم كه این دفعه برای چه برود؟ وقتی آن شب به ما تلفن كردند در طهران كه ایشان را بیمارستان بردند ما خیلی عادّی برخوردیم گفتیم كه ایشان همیشه بیمارستان است، خب این هم لابد .....، دیگر نمیدانستیم این بیمارستان دیگر بیمارستان آخر است و دیگر ظاهراً امضاء شده، امضاء شده قضیه «فزت و رب الكعبه»
علیكلّ حال ایشان وقتی آن كسالت اوّل پیش آمد كه كسالت قلبی بود، وقتی پیش آمد خیلی رفقا و دوستان نذر و نیاز و توسّل و اینها خیلی كردند و شدید، خیلی، همینطور گوسفندهای خیلی زیاد و مجالس توسّل و اینها. ایشان فرمودند كه من قرار بود بروم و اینها برگرداندند قضا را، همین رفقا چسبیدند مسأله را و خلاصه نمیشود نمیگذاریم. و متأثّر بودند كه چرا اینها این كار را كردند؟ چرا نمیگذارند؟ یك روز اهل بیت ما رفته بود پیش ایشان و ایشان یك مرتبه بدون مقدّمه گفتند چی میخواهند این رفقا از ما؟ با یك حالت خیلی جدّی و خلاصه حالت و آثار عدم رضایت از صحبت پیدا بود چه میخواهند اینها؟ چرا ول نمیكنند ما را؟ چرا نمیگذارند ما برویم؟ چرا؟ بعد اهل بیت ما همینطور هاج و واج مانده بود چه هست قضیه؟ چه هست مثلًا ایشان میكنند؟ این نذرها چیست؟ این نیازها چیست؟ هر كسی یك راهی دارد یك امَدی دارد خب باید برود اینها به تأخیر میاندازند اینها نمیدانند راه ما آن طرف است اینجا محلّ سكونت نیست اینجا محلّ استقرار نیست مگر این دنیا برای ما چه دارد جز زحمت؟ جز دردسر چی دارد؟ و اهل بیت ما قدری متأثّر میشود ناراحت میشود و شاید مثلًا بكائی و چیزی هم ...، به آقا میگوید آقا شما به فكر خودتان نباشید شما به فكر بقیه باشید خب مشخّص است راه شما به چه نحو است مشخص است طریق شما به چه سمتی است مشخص است كه .....، آخر به فكر ما هم باشید. ایشان میگفتند آقا مگر خدا نیست؟ مگر هر كسی خدا ندارد؟ مگر هر كسی چیز ندارد؟ چرا چیز نمیكنند؟
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ١٦٠: لولا الأجل الذى كُتب لهم لم تستقّر أرواحهم فى أجسادهم طرفةَ عينٍ شوقاً إلى الثواب و خوفاً من العقاب.
