عدم محدودیت ارتباط با خدا به زمان و مكان خاص
11دینمان را داده بودیم دیگر، حالا که دین را دادیم پایش بایستیم، حالا که دین [را] برداشتیم دادیم به جناب خلیفه، ناموسمان را که دادیم آن که دیگر هیچ! فرزندانمان را که دادیم حالا دینمان را دادیم دین را دادی باید پایش بایستی! مرد است و حرفش! خیلی خب میگفت خلاصه با هزارتا ناراحتی اوّلی را به قتل رساندیم میگفت دوّمی را آورد بیرون آن هم پیرمرد دوّمی را هم به قتل رساندیم بعد جوان بود، بچّه در آن بود، فلان، تا شصت نفر آن شب از اینها من کشتم، دیگر آخرش برایم راحت بود اوّل و دوّم و سوّم سخت بود بعد دیگر عادت کردم انگار مرغ دارند سر میبرند، شصت نفر و بعد آمدند هارون گفتش برو و این قضیه را به کسی نگو، میگفت حالا با توّجه به این قضیه، ما که میدانیم جهنّمی دیگر هستیم حالا دیگر چرا روزه بگیریم؟ روزه نگیریم [یا بگیریم فرقی نمیکند.]
امام کاظم علیهالسّلام فرمودند این یأس از رحمت خدا گناهش از کشتن آن شصت نفر برایش بیشتر است! [چون] از رحمت خدا مأیوس است آیسِ است1 در را بین خود و بین خدا بسته میبیند! خیلی خب حالا گناه کردی شصت نفر را کشتی! خیلی مسأله، مسألهی مشکلی است ها، مسأله، مسأله آسانی نیست ولی بالأخره تو هنوز یک وجودی داری هنوز تعلّق تو با خدا که از بین نرفته، این گناهش بیشتر است پس بنابراین چطور انسان میتواند لحظهای از لحظات، وجود خود را از آن وجود در حجاب ببیند؟ از کجا؟ کجا انسان میتواند این را احساس بکند که در یک لحظه از لحظات این ارتباط قطع شده؟ هیچ وقت اینطور نیست. فلهذا مکتبی زنده است بنا به اعتراف خود صاحب نظران که آن مکتب همیشه باب ربط و تعلّق را بین انسان و بین پروردگار باز نگهدارد نه فقط روزهای یکشنبه نه فقط روزهای شنبه. هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه.
- .

