عدم محدودیت ارتباط با خدا به زمان و مكان خاص
5بعد شروع کردند به صحبت کردن، چه چیزی شما از من میخواهید؟ چی راه نرفتید؟ چی احساس ندارید؟ چکار نکردید؟ شما چه کار کردید؟ شما چه عملی انجام دادید؟ شما چه قدمی برداشتید؟ شما آیا به تکلیفتان عمل کردید؟ به آنچه که از بزرگان شنیدید عمل کردید که حالا دارید ما را مورد گلایه قرار میدهید دو قُرتُ و نیمتان هم باقی است؟ آقا ما احساس نمیکنیم چکار کنم احساس ندارید؟ آقا ما چیزی نمیفهمیم آقا ما فلان، شما عمل کردید واقعاً به آن تکلیفتان یا اینکه نه مسأله را شل گرفتید؟ اینکه من دارم خدمتان عرض میکنم خطاب به خودمان است من دارم به خودم خطاب میکنم منتها از باب اینکه میگویم خوب بالأخره نشستیم حرف میزنیم دیگر من تا میخواهم بگویم آقا باشد برای فردا شب، دیدم رفقا آمدند ضبط ها را آوردند و إلّا خلاصه خیلی حال و حوصله هم نداریم نشستیم حرف میزنیم صحبت میکنیم میگوییم میخندیم چه کار کنیم؟ شبهای ماه رمضان است باید یک جوری بالأخره سر کنیم دیگر، با همین حرفها حدّاقل با حرفش دلمان را خوش کنیم دیگر.
بعد آقا فرمودند به کدام یک عمل کردید؟ آقای فلان آن حرفی که من آن دفعه به شما زدم عمل کردید؟ آقای فلان وقتی که من به شما گفتم به فلان سید پول بدهید شما به من چه گفتید؟ آیا از سهم امام بدهم بعد فرمودند نه خیر از جیب مبارک بدهید. یکی آمده بود پیش ما، یک بنده خدایی البتّه از اینها زیاد هستند خوب آقا اینقدر میشود مسائل اینقدر میشود وجوهات این قدر میشود، این قدر میشود مثلًا تا مبلغ تعیین میشود یک دفعه شروع میکند کاغذ درمیآورد آقا فلان فامیل ما این است آقا فلان این است آقا فلان این، این است. خب من یک تفحّصی میکنم بعد به او میگویم نه! به اینها نمیرسد آقا چرا نمیرسد؟ میگویم میرسد چرا میرسد؟ فقیرند از جیب مبارکت بدهید اگر خیلی دلت میسوزد، چرا میخواهی از امام زمان بگذاری؟ دلت میخواهد از جیب بدهید چرا بلند [می] شوید میخواهید از کیسهی امام زمان خرج کنید؟ یکی بود آمد گفت آقا در فامیل ما این است، تقریباً حدود یک میلیونی، چقدر، از او سؤال کردم دیدم نه! نیاز دارد واقعاً نیازمند است گفتم میروی به او میگویی ولی چه میگویی؟ این وجوهات است از یک شخص اجازه گرفتم دارم بهت میدهم، همینجوری. اگر گفتی ذمّهات بری است اگر نگفتی ذمّهات بری نیست! یک خورده این دست و آن دست کرد گفتم هان؟ میخواهید بروید بگوئید خودم دادم از جیبم دادم پول را میاید حساب میکند با ما، بعد میرود به طرف میگوید از خودم دارم میدهم، این را بهش میگویند چی؟ یک خورده زرنگی یک کمی زرنگی! گفتم وقتی که میروید به او میدهید اسم من هم نمیآورید ها! میگوئی یک نفر حساب کرده و پول او هست حتّی مال من نیست که بگوئید من رفتم حساب کردم با این شرط میروید میدهید من قبول میکنم از تو وإلّا قبول نمیکنم بروید پیش هر جایی که میخواهید بروید، بروید هر دفتری میخواهید بروید بروید! سَر خدا که نمیشود کلاه گذاشت سر خدا که نمیشود شیره مالید سر هر که ......

