خصوصیات سالک رند و زرنگ
3خیلی عجیب است فرض كنید چیزی كه برای انسان وجوبش یا تركش الزامی نیست حالا انسان بیاید آن را هم انجام بدهد حالا این اصلا چه داعی دارد فرض كنید كه دوتا رفیق با هم مینشینند راستی میدانی فلانی این كارها را میكند حالا گفتن دارد؟ حالا این مسئله بیان دارد؟ راستی میدانی فرض كنید كه فلان كس رفته فلان شهر این كار را انجام داده؟ نه نمیدانم نمیخواهم هم بدانم.
یك روز یكی از این رفقا آمده بود از یك جایی و یك دفترچه با خودش آورده بود دفترچه بزرگ، تقریبا حدود هشتاد صفحه صد صفحه قطر این دفترچه بود، حالا نمیدانم چقدر این دفترچه را پر كرده بود ولی این دفترچه كلفت بود ما دیدیم. همهی آن را یا مقداریش را پر كرده بود؟ گفت آقا اجازه میدهید من مطالبی را كه فلان جا بودم شنیدم بیایم برای شما [بگویم؟] گفتم نخیر! گفت آقا من رفتم كلی زحمت كشیدم! گفتم بیخود كشیدی! گفتم آقا وقتی برای من مسئله روشن هست حالا شما بگو فلان كس این را گفت فلان كس آن را گفت! بیشتر كدورت پیدا بشود انسان در دلش نسبت به افراد تغیری پیدا بكند حالا نسبت به فلان كس انسان دلش صاف است خب بگذارید این صفا بماند هان؟ بگذار این صفا بماند این این طرف كره است آن هم آن طرف كرهی زمین است این در این نقطه از بِقاع قرار دارد آن در فلان نقطهی از بقاع قرار دارد اینها نه ارتباطی هم به دارند، سالی یك دفعه اصلا همدیگر را نمیبینند كه بخواهند با هم حرف بزنند خب حالا بین انسان و بین او صفا و صاف باشد این بهتر است یا این كه دائما انسان نماز میخواند او پشت سر من این حرف را زد؟ میخواهد بخوابد او پشت سر من این حرف را زد؟ و راست هم گفته نه این كه دروغ است ولی صحبت در این است كه كدام یك از این دو موقعیت برای سالك مفیدتر است؟ این را ما باید دنبال باشیم نه این كه آن چه گفته؟ به من چه؟ او خودش میداند و خدای خودش، او خودش میداند و تكلیف خودش، من این جا چه كنم؟ من این جا چه اقدامی باید [بكنم؟]

