امیرالمومنین علیه السلام آینۀ تمام نمای حضرت حق
12سخط و غضب امیرالمؤمنین در عین مروّت و مهربانی
در اوّل دعای افتتاح خواندیم:
[أرحم الراحمین] فی مَوضِعِ العَفوِ و الرَّحمَةِ، أشَدُّ المُعاقِبینَ فی مَوضِعِ النَّکالِ و النَّقِمَةِ، أعظَمُ المُتَجَبِّرینَ فی مَوضِعِ الکِبریاءِ و العَظَمَةِ.
امیرالمؤمنین اینچنین است!
کشتن امیرالمؤمنین در جنگ صفّین در لیلةالهِرِّیر حساب ندارد! در رکاب پیغمبر، کافر را میکُشد، مشرکین را میکُشد، معاندین را میکُشد؛ چون افرادی که اهل عناد هستند، کثیفاند و مانند سرطان و سیاهزخم جامعۀ بشر را گرفتهاند و باید بیرون بیایند! از آن طرف، رحم و مروّت و لطفش به اندازهای است که نمیشود حساب کرد!
عَدی بن حاتم در صفات امیرالمؤمنین به معاویه میگوید:
توصیف یاران حضرت أمیر مؤمنان علیه السّلام آن حضرت را (ت)
لا یَخافُ القَوِیُّ ظُلمَه و لا یَیأسُ الضَعیفُ مِن عَدله؛
«ظالمی که به کسی ظلم میکرد، از ظلم علی نمیترسید؛ و مظلوم هم از گرفتن حقّ خودش مأیوس نمیشد.»1 یعنی وقتی خود انسان میخواهد یک ظالم را گوشمالی بدهد، اگر حقد و حسد و... داشته باشد ـ و لو به خاطر ظلمش ـ او را دو برابر عقوبت میکند و گوشمالی بیشتری میدهد! ولی علی اینطور نبود؛ هر ظالمی که به کسی ظلم میکرد، به همان مقدار عقوبت میکرد. پس هیچ ظالمی از ظلم علی نمیترسید؛ چون علی ظلم نداشت و انتقامی که از کفّار و ظالمین میکشید به اندازۀ استحقاقشان بود. و هیچ ضعیفی هم از گرفتن حقّ خودش نسبت به علی مأیوس نبود و میدانست که اگر برود پیش علی، علی حقّ او را میگیرد؛ چون حکومت او، حکومت الهی و حکومت خداست.
معنی روایت: «علیٌّ قسیمُ الجَنَّةِ و النّار»
مُفضّل بن عمر آمد نزد حضرت صادق علیه السّلام گفت: «دل من گرفته است! برای من بیان کن که چگونه علی قَسیمُ الجنّة و النّار است؟»2
(این حدیث را چند روز پیش خواندیم) حضرت هم یک بیانی کردند و مفضّل گفت: «خدا پدرت را بیامرزد، مرا راحت کردی!»
آن بیان حضرت مطابق سلیقه و فکر خود مفضّل بود. ولایت امیرالمؤمنین کجاست؟! امیرالمؤمنین در روز قیامت میایستد و میگوید: ای بهشت، بگیر آن افرادی را که باید در کام خود ببری! و ای جهنّم بگیر!
- سفینة البحار، ج ٦، ص ١٨٤؛ انوار الملکوت، ج ٢، ص ٢٤٨:
«رُویَ أنّ عَدِیَّ بنَ حاتِمٍ دخلَ علَی معاویةَ بنِ أبیسُفیانَ؛ فَقال: یا عَدیُّ! أینَ الطَّرَفات؟ (یعنی: بَنیهِ طَریفًا و طارِفًا و طَرفَة.) قال: قُتِلوا یومَ صِفّین بینَ یدَی عَلیِّ بنِ أبیطالبٍ علیه السّلام. فقال: ما أنصَفَکَ ابنُ أبیطالبٍ إذ قدَّم بَنیکَ و أخَّر بنیهِ! قال: بَل ما نَصَفتُ علیًّا إذ قُتل و بَقیتُ!
دور از حریم کوی تو شرمنده ماندهام ** شرمنده ماندهام که چرا زنده ماندهام
قالَ:* صِف لی عَلیًّا! فَقالَ: إن رَأیتَ أن تُعفِیَنی! قالَ: لا أعفیکَ!
قالَ: کانَ واللهِ بَعیدَ المُدیٰ، شَدیدَ القویٰ، یَقولُ عَدلًا و یَحکُمُ فَصلًا، یَتَفَجَّرُ الحِکمَةُ مِن جَوانِبهِ و العِلمُ مِن نَواحیهِ، یَستَوحِشُ مِنَ الدُنیا و زَهرَتِها، و یَستَأنِسُ بِاللَّیلِ و وَحشَتِهِ. و کانَ واللهِ غَریزَ الدَّمعة، طَویلَ الفِکرَة. یُحاسِب نَفسَهُ إذا خلا، و یُقَلِّبُ کَفَّیهِ علی ما مضیٰ، یُعجِبُهُ مِنَ اللِّباسِ القصیرُ و من المعاش الخَشِنُ. و کانَ فینا کَأحَدِنا، یُجیبُنا إذا سَألناهُ و یُدنینا إذا أتَیناهُ؛ و نحن مَعَ تَقریبه لنا و قُربه منّا، لا نُکَلِّمُهُ لِهَیبَتِهِ، و لا نَرفَعُ أعیُنَنا إلیه لِعَظَمَتِهِ. فَإن تَبَسَّمَ فعن اللُّؤلُؤِ المَنظومِ. یُعَظِّمُ أهلَ الدّینِ، و یَتحبَّب إلی المَساکینَ، لا یخاف القَوِیُّ ظُلمَه، و لا یَیأسُ الضعیفُ مِن عَدلِهِ. فأُقسِمُ لَقَد رَأیتُهُ لیلةً و قد مَثُل فی محرابه و أرخَی اللَّیلُ سِربالَه و غارَت نُجومُهُ، و دموعُه تتحادر عَلیٰ لِحیَتِهِ و هو یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلیمِ و یَبکی بُکاءَ الحَزینِ، فَکَأنِّی الآنَ أسمَعُهُ و هو یَقولُ: ”یا دُنیا! إلیَّ تَعَرَّضتِ أم إلَیَّ أقبَلتِ؟ غُرِّی غَیرِی! لا حانَ حینُکَ؛ قَد طَلَّقتُکِ ثَلاثًا، لا رَجعَة لی فیکِ! فَعَیشُکِ حَقیرٌ و خَطَرُکِ یَسیرٌ. آهِ مِن قِلَّة الزّادِ و بُعدِ السَّفَرِ و قِلَّة الأنیسِ!“
قالَ: فَوَکَفَت عَینا مُعاویَةُ و جَعَلَ یُنَشِّفُهُما بِکُمِّهِ، ثُمَّ قالَ: یَرحَمُ اللهُ أبا الحَسَنَ! کانَ کَذَلِکَ! فَکَیفَ صَبرُکَ عَنهُ؟! قالَ: کَصَبرِ مَن ذُبِحَ وَلَدُها فی حِجرِها، لا تَرقَی دَمعَتُها و لا تَسکُنُ عَبرَتُها. قالَ: کَیفَ ذِکرُکُ لَهُ؟ قالَ: و هَل یَترُکُنی الدَّهرُ أن أنساهُ؟»
”نقل شده است که عدیّ بن حاتم پیش معاویه رفت، معاویه گفت: ای عدی، کجا هستند طرفات؟ (یعنی سه فرزند عدی: طریف، طارف و طرفه.) عدی، پاسخ داد: در جنگ صفّین در رکاب علیّ بن أبیطالب علیه السّلام به شهادت رسیدند. معاویه گفت: علی با تو انصاف ننمود، زیرا فرزندان تو را به جلو انداخت و فرزندان خود را در پشت لشگر محفوظ داشت! عدی گفت: بلکه من با علی انصاف ننمودم، زیرا او به شهادت رسید و من هنوز زندهام! معاویه گفت: اوصاف علی را برایم نقل کن. عدی گفت: اگر ممکن است مرا معاف داری. معاویه گفت: معاف نمیکنم!
عدی گفت: قسم به خدا! دارای افقی بس بعید و مقامی غیر قابل وصول بود، و دارای ارادهای متین و استوار (در مسیر حق با قوّت و شدّت حرکت مینمود)، سخن به عدل میراند، و در مقام حکم و قضاوتْ واقع را منظور میداشت. حکمت از تمام وجودش تراوش مینمود و علم از همۀ آثارش جاری میگشت، از دنیا و زخارف آن گریزان بود، و به شب و تاریکیهای آن انس میورزید. اغلب اوقات اشک از چشمانش سرازیر بود، و دائماً در حال تفکّر و تأمّل بود. وقتی با خود تنها بود نفس خود را به حساب میکشید و به أعمال و کردارش میاندیشید و بر گذشتۀ خود، دستان خود را به حال ندامت تکان میداد. از لباس کوتاه خوشش میآمد و غذای خشن را دوست میداشت. در میان ما چون یکی از ما بود؛ اگر او را به منزل دعوت میکردیم اجابت میکرد، و هنگامی که نزد او میرفتیم ما را به خود نزدیک میکرد. و با وجود احساس یکرنگی و صمیمیّت، بین ما چنان هیبت و جلالی داشت که قادر بر تکلّم با او نبودیم، و از عظمت و رفعتش قدرت نگاه به او را نداشتیم. هنگامی که سخن میگفت، دندانهای سفیدش مانند لؤلؤ درخشنده متلألئ میشد. ملتزمین به دین را گرامی میداشت، و مساکین را مورد لطف و محبّت خود قرار میداد. شخص قوی از ظلم او در امان بود، و ضعیف از عدل او مأیوس نمیگردید.
قسم به خدا! شبی او را دیدم که در محراب عبادتش به راز و نیاز مشغول بود، تاریکی شب همهجا را فراگرفته بود و ستارگان پنهان شده بودند، اشک از چشمانش بر محاسن جاری بود درحالیکه همچون مار گزیده به خود میپیچید و مانند شخص داغدار گریه میکرد، تو گویی الآن صدای او را میشنوم که میگفت:
«ای دنیا! آیا متعرّض من شدهای و در مسیر زندگی من قرار گرفتهای و یا به من روی آوردهای؟ از پیش من برو و دیگری را بفریب! زمان دسترسی تو به من هنوز نیامده است. من تو را سهطلاقه گفتهام و دیگر رجوع و برگشتی نخواهد بود! زندگی با تو چقدر پست و بیارزش است، و خطر تو چه آسان و سهل است! آه از کمی توشه و طول مسافت و قلّت همدم و مونس!»
در این هنگام اشک معاویه سرازیر شد و با آستین خود آن را پاک میکرد. سپس گفت: خدا أبا الحسن را بیامرزد که اینچنین بود! ای عدی، چگونه در فراق او صبر میکنی؟! گفت: مانند کسی که فرزندش را در دامنش سر بریده باشند، درحالیکه اشکش تمامی ندارد و گریهاش ساکن نخواهد شد! معاویه گفت: چگونه به یاد او هستی؟ گفت: آیا روزگار مرا میگذارد که فراموشش کنم؟!“ (تعلیقه)
*. «از اینجا تا آخر روایت را در محاضرات محییالدّین عربی، ص ١٣٧، طبع قدیم آورده است، ولی راوی را عدیّ بن حاتم نگفته، بلکه ضِرار نام برده است؛ و در غایة المرام، ص ٦٧٣ از نهج البلاغة از ضرار بن ضمرة الضبابی تحت عنوان ”السادس“؛ و از ابنأبیالحدید فی الشرح از کتاب عبدالله بن اسماعیل فی التنزیل علیٰ نهج البلاغة از ضرار؛ و نیز تحت عنوان ”السابع“ از ابنأبیالحدید از ابنعبدالبر در کتاب استیعاب از ضرار؛ و نیز در ص ٦٧٤ از طریق خاصّه از ابنشهرآشوب از ضرار تحت عنوان ”الثانی“ نقل میکند؛ و نیز در مطالب السئول، ص ٣٣ از ضرار نقل میکند؛ و در نسخۀ درر ...، ص ١٣٤ از أبیصالح از ضرار نقل می کند؛ و در حلیة الأولیاء، ج ١، ص ٨٤ با إسناد خود از محمّد بن السائب ... از أبیصالح روایت میکند؛ و در ینابیع المودة، ص ١٤٤ و امالی صدوق، ص ٣٧١ نیز روایت را از ضرار نقل می کند؛ و نیز در بحار الأنوار، طبع آخوندی، ج ٤١، ص ١٢٠ از إرشاد القلوب دیلمی از ضرار روایت میکند؛ و نیز در الصواعق المحرقة، ص ٧٨ از ضرار نقل میکند؛ و در استیعاب ابنعبدالبر، ج ٣، ص ١١٠٧ و ١١٠٨ از ضرار نقل میکند.» (تعلیقه) - مشارق أنوار الیقین، ص ٢٨٨:
«ما رَواه المُفَضَّلُ بنُ عُمَرَ، قالَ: قُلتُ لِأبیعَبدِاللهِ علیه السّلام: إذا کانَ عَلیٌّ علیه السّلام یُدخِلُ الجَنَّةَ مُحِبَّهُ و النّارَ عَدوَّهُ، فَأینَ مالِکٌ و رِضوانُ إذًا؟
فَقالَ: ”یا مُفَضَّلُ! أ لَیسَ الخَلائِقُ کُلُّهُم یَومَ القیامَةِ بِأمرِ مُحَمَّدٍ؟!“ قُلتُ: بَلَی! قالَ: ”فَعَلیٌّ علیه السّلام یَومَ القیامَةِ قَسیمُ الجَنَّةِ و النّارِ بِأمرِ مُحَمَّدٍ، و مالِکٌ و رِضوانُ أمرُهُما إلَیهِ! خُذها یا مُفَضَّلُ؛ فَإنَّها مِن مَکنونِ العِلمِ و مَخزونِهِ!“»
”مفضّل بن عمر روایت کرده است که به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: اگر چنین است که علی علیه السّلام دوستدار خود را وارد بهشت، و دشمن خود را وارد جهنّم میکند، پس مالک (فرشتۀ پاسدار جهنّم) و رضوان (فرشتۀ خازن بهشت) کجا هستند؟
حضرت فرمودند: «ای مفضّل! آیا تمام خلایق در روز قیامت به امر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم نیستند؟»
عرض کردم: بلی! حضرت فرمودند: «پس در روز قیامت علی علیه السّلام به امر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم، قسمتکنندۀ بهشت و دوزخ است و امر مالک و رضوان نیز به دست آن حضرت میباشد. ای مفضّل، این مطلب را بگیر و نگه دار که از علم مخفی و مخزون است!»“
- سفینة البحار، ج ٦، ص ١٨٤؛ انوار الملکوت، ج ٢، ص ٢٤٨:

