امیرالمومنین علیه السلام آینۀ تمام نمای حضرت حق
10آقا خدا نکند که مطلب انسان بیفتد به دست و فکر خودش؛ یعنی ریسمانش با حقایق بریده شود، آنوقت او دیگر میبافد! هرچه هست از شَطَحات، طامات و چرندیات میبافد اینقدر از این مزخرفات در فکر انسان وجود دارد!
خود امیرالمؤمنین میگوید:
من مثل کرّه شتر دنبال پیغمبر میدویدم و از علوم او استفاده میکردم، و هر روز بر من یک باب علمی به وسیلۀ آن پیغمبر گشوده میشد.1
حال تو میگویی که علی از او بالاتر است! غلط است دیگر. وقتی انسان میخواهد کسی را مدح کند، نباید آنقدر مدح کند که آن مدح تنقیص او باشد! اگر ما امیرالمؤمنین را به بالاتر از پیغمبر مدح کنیم، در نتیجه او را ضایع کردیم و شکستیم، تعریف نکردیم بلکه او را تنقیص کردیم.
سابقاً در مدرسۀ فیضیه که طلبهها میآمدند پای درس آقایان و درس میخواندند، شیخی بود که بعضی اوقات در کناری بساط پهن میکرد و کتاب و... میفروخت و بعضی وقتها هم هیچ نمیفروخت، و به تمام معنا خُل بود و هیچ سوادی نداشت! همیشه یک دفتر قطور با یک مداد همراهش بود، تا یکی از آقایان میرفت منبر و مشغول درس خارج میشد، و طلبهها مینشستند و صحبت و اشکال میکردند، این هم مینشست و هرچه را که آن آقا میگفت مینوشت؛ نه اینکه آن مطالب را بنویسد، بلکه مثل بچّهها که روی صفحه یک چیزی میآورند، او هم این صفحه را پُر میکرد! و چند تا از این دفترها را همینطور پُر کرده داشت. بعضیها که به خودشان میافتند، مَثَل نوشتهشان مَثَل جناب شیخ است که هرچه از زبانشان بیاید میگویند.
تمام افراد مؤمنین به ولایت امام متّکی هستند و امام هم به ولایت پیغمبر متّکی است. آن روایت عجیب را که چند روز پیش در منبر خواندم که امیرالمؤمنین میفرماید:
پیغمبر به من گفت: «یا علی، برو به مردم بگو: کسی که عاق پدر و مادر باشد، مورد لعنت خداست!» و بعد فرمود: «من و تو پدر این امّت هستیم.»2
- نهج البلاغة(عبده)، ج ٢، ص ١٥٧:
«و لَقَد کُنتُ أتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصیلِ أثَرَ أُمِّهِ، یَرفَعُ لی فی کُلِّ یَومٍ مِن أخلاقِهِ عَلَمًا، و یَأمُرُنی بِالِاقتِداءِ بِه.» - الروضة فی فضائل أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیهما السّلام، ابنشاذان قمی، ص ١٣٢.
- نهج البلاغة(عبده)، ج ٢، ص ١٥٧:

