خصوصیات متقین
5فردا آمد درب مغازه را باز کرد دید مشتری نمیآید! تا ظهر نشست دید مشتری نمیآید، تا عصر نشست یک نفر نیامد در این مغازه، روز دوم دید نیامد، روز سوم دید یک نفر مشتری به مغازه مراجعه نکرد. (اگر ما مثل آن مردم کارمان درست بود... متوجّه شدید چه میخواهم بگویم! آنوقت کسی دیگر نمیتواند هر حرفی بزند) رفت به این همسایه بغلیاش گفت: من چه کار کردهام؟ چرا اوضاع این طوری است؟ سه روز است آمدهام مغازهام را باز کردم یک مشتری نیامده! گفت مگر تو روزنامه نمیگیری؟ گفت نه، گفت در روزنامه عکست را زدهاند و اسمت را هم نوشتهاند که ایشان به خاطر تخلف از مقررّات دولتی و نپرداختن بلیط ممنوع [المعامله] و بایکوت شده است.
و بدان، اگر تا صد سال هم عمر کنی یک نفر دیگر نمیآید... واقعا آدمهایی هست که به آنها احسنت باید گفت، این آدمها را دیگر کسی نمیتواند بهشان زور بگوید، این آدمها را کسی نمیتواند بهشان چیزی تحمیل کند، کسی نمیتواند زور بگوید.
طبق مقرّرات، گفت حالا چکار کنم؟ گفت واللَه نمیدانم، دیگر فایده ندارد، باید بساطت را جمع کنی برداری و بروی در همان کشور خودت کاسبی کنی! اینجا دیگر فایده ندارد. گفت یک کار میتوانی بکنی، برو اداره نظمیه، پلیس، برو به آنها بگو ما ایرانی هستیم! عذر میخواهیم، ببخشید، توبه کردیم، حالا چکار کنیم... [طرف رفت و] آنها گفتند حالا یک ارفاق به تو میکنیم و آن اینکه، ما اعلام میکنیم ایشان اموالش را به حراج گذاشته، تا یک هفته به تو مهلت میدهیم، بعد از یک هفته هم حراج تمام میشود.
فردا بالای مغازهاش نوشت "حراج" دید مشتریها آمدند و بعد هم تمام شد و این دید دیگر فایده ندارد و آمد بساطش را جمع کرد و برگشت ایران و شروع کرد به کسب سابق خودش ادامه دادن.
حالا این ایرانی که میخواهد برود در آنجا راست بگوید برای خدا راست میگوید؟ یا نه، جا جایی است که دروغ برنمیدارد، قضیه این است! جا جایی است که کلک برنمیدارد، جا جایی است که از کار زدن برنمیدارد، از کار نمیزنند، جا جایی است که اگر یک وسیلهای درست کنند و در اختیار مردم بگذارند مردمش به این وسیله اعتماد دارند.

