حقیقت حلم واقسام آن(4)
8پدر ما که اینقدر داد و بیداد میکرد برای این بود که بابا بیایید اوّل به خودتان برسید بیایید اوّل به وضعیت خودتان برسید این قدر با خدا بازی نکنید این قدر با خدا شوخی نکنید این قدر دنبال این و آن، بیا و برو بالا و پایین نروید آدم که با خدا شوخی ندارد راه خدا که این حرفها را ندارد این مظلوم نمائیها را ندارد این کلکها را ندارد راه خدا صاف است راه خدا روشن است آقا این کار را بکن تمام شد، تمام شد و رفت، نه! خداحافظ، هیچ برخورد، معطّل نمیشویم رویش. یا این یا خداحافظ، میدانید من نه ادّعای استادی میکنم نه ادّعای ولایت! نه، این حرفها را ما همه بوسیدیم گذاشتیم کنار، اینها را برای اهل دینا گذاشتیم ما اینها را جزء اسباب و آلات و وسایل ......، ولی به این مقدار من در خودم حقّ دارم که نسبت به مبانی خودم دفاع داشته باشم اگر کسی موافقت میکند بسم اللَه، موافقت نمیکند خداحافظ. شما تا بحال از من شنیدید که من بگویم بنده استادم؟ هر که شنیده بیاید شهادت بدهد «بینى و بین اللَه، بینکم و بین اللَه» بیایید، بیایید بلند شوید بگویید. گفتم در خلوت یا در ظهور [بیایید بگویید] گفتم بنده وصی هستم؟ گفتم بنده ولی هستم؟ ما دنبال چیزی میرویم که آقا ولایت و وصایت و استادی اینها همه کشک است در قبال او، همهاش اینها بازی است، همهاش اینها اعتبارات است. خدا این حرفها را برنمیدارد خدا بازی برنمیدارد خدا دکان برنمیدارد ولی چیه؟ آقا چیه؟ حضرت آقا چیه؟ حاج آقا کیه؟ حرفها چیه آقا؟ اینها را برای اهل دنیا بگذارید اینها را برای آن کسانی که دنبالش هستند بگذارید. بس است این قدر صحبت، بس است این قدر مطلب، بس است این قدر نصیحت، بس است این قدر چیز، یک مقداری به خودمان بیاییم، آخر سنّی از ما گذشته، عمری ازمون گذشته، خب اگر قرار باشد ما توی این حرفها باشیم خب با بقیه چه فرقی کردیم؟ خب از اوّل میرفتیم مسئلهمان را با همه حل میکردیم تمام میشد، مجسّمهمان را هم از طلا میگرفتند، میرفتیم تمام میکردیم دیگر! تمام اینها چیست؟ آقا، اصلًا ما میخواهیم حقّه بازی کنیم چه کار دارید؟ دلمان میخواهد کلک باشیم، میگویند اهلًا و سهلًا و مرحباً، بیائید ...

