اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حلم واقسام آن(4)

14549
سال 1421
نسخه عربی

حقیقت حلم واقسام آن(4)

6
  • انسان دنیا را برای چه می‌خواهد؟ برای خودش می‌خواهد دیگر، می‌خواهد تو این دنیا بماند اگر فرض کنید که به شما بگویند که آقا به همسایه‌تان یک باغ دادند در شمال، صد هکتار! شما خوشحال می‌شوید؟ می‌گویید نه به من چه مربوط است؟ به آن دادند که دادند. اگر به شما بگویند به فلان شخص در فلان کشور ده میلیارد پول دادند صد میلیارد پول دادند اصلًا تخیلش هم برای ما چیه؟ این است که اصلًا فکرمان [را هم‌] رویش نمی‌گذاریم که حالا فکر کنیم که اه! چطور دادند؟ چه جوری بوده قضیه؟

  • گذشته رفته اصلًا به ما چه ارتباطی دارد؟ امّا اگر بیایند به شما بگویند آقا می‌خواهند به شما یک ماشین می‌خواهند بدهند! اه کی می‌خواهد بدهد؟ فلان کس، عجب! جدّی! چطور شده؟ راست می‌گویی؟ شوخی نمی‌کنی؟ هی شروع می‌کنی چرا؟ چون این به او مربوط است آن به این ربطی نداشت، یک ماشین سه میلیون، چهار میلیون، پنج میلیون که بیشتر قیمت ندارد، اون ده میلیارد گیرش آمده شما هیچ طوریت نمی‌شود این پنج میلیون گیرت آمده، شب تا صبح خوابت نمی‌برد از خوشحالی که ای بَه بَه چه خوب! چرا؟ بخاطر اینکه این مسئله به شما تعلّق دارد.

  • پس ما دنیا را برای چه می‌خواهیم؟ دنیا را برای این می‌خواهیم که چون به ما تعلّق دارد اگر تعلّق نداشته باشد می‌خواهیم نباشد. می‌گویند مورچه‌ای در روی برگ حرکت می‌کرد آب جوی آمد آن برگ را شروع کرد حرکت دادن و نوسان دادن، گفت ای داد دنیا خراب شد، گفتند دنیا خراب نشد یک خورده آب جوی راه افتاده ترا دارد تکان می‌دهد گفت من نباشم، مثل این که دنیا نباشد پس انسان دنیا را برای خودش می‌خواهد حال که دنیا را برای خود می‌خواهی، شما که وجودت را اینقدر عزیز می‌داری که دنیا را برای خودت می‌خواهی و خود را بالاتر از دنیا می‌دانی و می‌خواهی شما بر دنیا سوار باشی تا بتوانی استفاده کنی، آیا این عقل شما و این فهم شما حکم نمی‌کند این وجود عزیز را و این سرمایه‌ی حیات را و این چیزی که تمام دنیا را برای او می‌خواهی، آیا این را به آن نقطه‌ای که باید و شاید ننشانی؟ و به آن منزل و مقصودی که قابلیت او را دارد نبری؟ خیلی احمقی؟؟ ها؟ آقای حدّاد برای این عاقل است [که‌] از اوّل آمد چه کار کرد؟ با خودش آمد حساب را تصفیه کرد بقیه آمدند این مسئله را فراموش کردند. فرقی نمی‌کند بقیه یعنی ما، فرقی نمی‌کند مجلس خودمانی است رودرواسی نداریم، همه‌مون مثل هم هستیم. ما می‌آییم آن مسئله‌ی اصلی را فراموش می‌کنیم و الّا اگر به این مسئله بخواهیم بپردازیم من گمان نمی‌کنم ده دقیقه وقتمان را به بطالت بگذرانیم! جدّی گمان نمی‌کنم! ده دقیقه، چون همان ده دقیقه می‌شود چی؟ می‌شود خسران، چون ده دقیقه رفت دیگر، ده دقیقه رفت، همان ده دقیقه ممکن بود کارساز باشد همان ده دقیقه ممکن بود اثر داشته باشد آن از اوّل آمد بوسید و گذاشت کنار.