حقیقت حلم واقسام آن(4)
5امّا ابن سینا خیلی عجیب بود ابن سینا از نقطهی نظر حدس جزء این قسم نبود. این قدر ایشان قوی بود که میگویند یک روز نشسته بود دید از پشت بام صدای یک حرکتی میآید همه هم احساس کردند صدای یک حرکتی میاید بعد از یک مدتی داشت صحبت میکرد دوباره صدای حرکتی آمد، رد شد رو کرد به افراد گفت این صدای اوّل یک دختر بود که رفت، صدای دوم زن شد برگشت! ماندند متحیر. بعد معلوم شد بله، عروسی داشتند و مجلسی بود در آن پشت و اینها، و بعد از یک مدّتی اون مجلس تمام شد و آمد. ولی این واقعیت دارد ها، یعنی اینقدر مسئله [دقیق است] یعنی حدس عجیب [است]، از کیفیت حرکت تشخیص میدهد از کیفیت صدا تشخیص میدهد از کیفیت ..... خب این اختصاص به یک افراد خاصّی دارد. خاص است.
حالا این ابن سینا را شما نگاه بکنید، ببینید که عمر خودش را به چه گذراند؟ به چه مسائلی گذراند؟ یا تو دربار این پادشاه بود یا تو دربار آن پادشاه بود یا حاکم بود، وزیر بود و کار را اصلاح میکرد مرد بزرگی بود کار اصلاح میکرد، ولی بندهی خدا میبایست اوّل به اصلاح خودش بپردازد، به اصلاح خودش بپردازد، کی دوزاریش افتاد و مسئله را متوجّه شد؟ وقتی که دیگر عمرش تمام شده بود، آن موقع میزد توی سرش، میگویند در شبانه روز دوازده ساعت گریه میکرد که خدایا عمرم بر باد رفته و دستم خالیه خب این مدّت جنابعالی چه میکردید؟ چه میکردی؟ حالا این را شما بگذارید پیش مثلًا اقای حداد اولًا تا سیوطی بیشتر نخوانده از نظر هوش و استعداد چندان هوش و استعداد فوق العادهای هم نه، ندارد، عادی است مسأله، از نظر حافظه، چه بسا مطلبی را بگوید، بعد دو روز دیگر فراموش کند همچنین مسئلهای است. اما مسئلهای است در او که آقا میفرمایند من أعقَل از این مرد در دنیا سراغ ندارم! عاقل به که میگویند؟ عاقل میگویند به آن کسی که بهترین چیز را در بهترین وقت انتخاب کند و عزیزتر از انسان و عزیزتر از نفسِ انسان در عالم وجود چیست؟

