حقیقت حلم واقسام آن(4)
4یک روز ما با یک نفر رفته بودیم جایی یک هواپیمایی آمد رفته بودیم در فرودگاه بدرقهی مرحوم آقا، ایشان میخواستند بروند مشهد [و] دیگر هجرت کنند [به مشهد] یک هواپیمایی آمد نشست بعد یکی از دوستان، رفقا بود این گفت: این هواپیما مال یک کشور است و برای این جا هم اسلحه میآورد، خیلی تعجّب کردم هواپیما، هواپیمای سوئیسی بود علامت هواپیمای سوئیس رویش بود چطور این هواپیمای مال فلان کشور است و برای ایران اسلحه میآورد؟ گفت من دلیل دارم حالا دلیلش ببینید گفت هر روز این موقع یک هواپیما از بالای خانهی ما رد میشود رنگ آن هواپیما با این هواپیما یکی است و میگویند که ایران دارد از آن جا اسلحه میآورد هر روز، پس این هواپیما، همانی است که از بالا رد شده .....! بعضیها هم حدسشان اینجوری است! شوخی نیست واقعیت دارد.
خدا رحمت کند مرحوم آقای سبزواری، خدا بیامرزدش از دوستان همدانی بود، همدانی سابق، با یک سید جلیل القدری خدا حفظش کند حالا نمیدانم آن سید کجاست؟ قم است، مشهد است، کجاست؟ که الآن [هم زنده است]، بسیار سید ساده و خوش نفس و باصفا و متدین، خیلی، ایشان میگفت یکدفعه ما تو همدان داشتیم میرفتیم درهی مرادبک، درهی مرادبک یکی از همان نواحی متصل به همدان است بسیار خوش آب و هواست و خب میروند، رفت و آمد میکنند اهالی و اینها. نهر آب دارد باغ دارد، میگفت یک هفته روز جمعه ما رفتیم یک جایی، میگفت هفته بعد آمدیم برویم رسیدیم سر دو راهی گفت از این ور باید برویم، چرا از این ور باید برویم؟ گفتش که از اینور [دیگه]، گفتیم خب ما اهل همدانیم تو داری میگویی از این ور باید برویم؟ میگفت نه باید از اینور برویم، گفتیم آخر به چه دلیل؟ میگفت هفتهی پیش که ما داشتیم میرفتیم به سمت باغ، دوتا کبوتر از بالای سر ما با ما آمدند الآن من دیدم آن دوتا کبوتر دارند از این راه میروند! ببین چقدر سادگی میخواهد واقعاً؟ حالا این سادگی اگر بیفتد در بستر کار و عمل اجتماعی و مسائل اجتماعی، ببین دیگر چه بیرون خواهد داد؟ بعضیها حدسشان اینجوری است دیگر! خیلی عالی است یعنی دیگر خیلی از حدّ چیز بالاتر است.

