اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حلم واقسام آن(4)

14549
سال 1421
نسخه عربی

حقیقت حلم واقسام آن(4)

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • «والحمد للّه الذى یحلم عنّى حتّى کأنّى لا ذنب لى فربّى احمد شى‌ءٍ عندى و احقّ بحمدى»

  • حمد مختص پروردگاری است که حلم می‌ورزد، حلم می‌ورزد صبور است با انسان راه می‌آید مرافقت می‌کند، مصاحبت می‌کند اگر انسان یک گناهی انجام می‌دهد فوراً آن گناه را برملا نمی‌کند و فوراً انسان را بر آن گناه مؤاخذه نمی‌کند اگر انسان یک کنتور روی پیشانیش بود مثل کنتور آب ها کنتور برق همون طوری هر گناهی که می‌کرد یک دانه می‌انداخت آن وقت چه آبروئی از همه می‌رفت؟ شب، اول چیزی که انسان می‌رسید، سلامٌ علیکم، نگاهی به کنتور می‌کرد که چقدر کنتور مصرف کرده، اینجوری نیست، خدا خیلی آدم خوبی است، برای ما کنتور نگذاشته حتّی یک حدیثی هست، حدیث قدسی است، که من گناه بندگان را حتّی از اعزّ خلائق خودم آن‌ها را مخفی می‌کنم‌1 و این خیلی عجیب است که چطور خدا گناه این بندگان را و گناه مردم را آنچنان می‌پوشاند که برای همه‌ی افراد مخفی بماند. البتّه یک بحث خیلی مفصّلی دارد، گناه مراتب مختلفی دارد مرتبه‌ی عالم برزخ است مرتبه‌ی بالاتر است.

  • عرض شد این چه گناهی است که خداوند نسبت به آن گناه حلم می‌ورزد؟ حلم می‌ورزد و بردبار است؟ این چه گناهی است؟ و بردباری پروردگار مستوجب حمد است چون بعضی از بردباری‌ها این بردباری خطرناک است و خلاصه عاقبتش معلوم نیست که چه خواهد شد لذا آن بردباری مستوجب حمد نیست بردباری‌ای مستوجب حمد است که مختوم به خیر باشد عاقبتش خوب باشد و این دو قسم است.

  • یک قسم عرض شد آن بردباری و صبری است که خداوند متعال بر گناه انسان صبر می‌کند، صبر می‌کند و انسان هی فرو می‌رود در باتلاق، و هی فرو می‌رود در آن کثرات و فرو می‌رود در نفس و کم کم حالت غفلت می‌آید یواش، یواش، یواش، بر او غلبه می‌کند، بطوری که پس از یک مدّتی اهمیت مسئله و اهمیت راه، از او سلب می‌شود و نظرش به مسائل نظر سطحی می‌شود. نظر بدوی می‌شود نظرش نسبت به قضایا نظر غیر قابل اهتمام می‌شود این همین‌طوری فرو می‌رود و ما مثال‌هایش را هم ذکر کردیم یک مرتبه لطف خدا شامل حال این می‌شود ولی لطفی که دیگر جبران مافات را نمی‌کند جلوی ضرر را از این به بعد می‌گیرد عمرِ از دست رفته، رفته، آن دیگر کاریش نمی‌شود کرد. به قول پیغمبر اکرم «صلّی اللَه علیه و آله و سلّم» می‌فرماید، گناهان خب مختلف هستند یک دسته از گناهان به این نحوند، که حضرت می‌فرمایند: «مَنِ إقتَرَفَ ذَنباً فارَقَهُ عَقلٌ لَن یعُد أبَداً»2 کسی که گناهی انجام بدهد یک سرمایه از وجود او به بیرون انداخته می‌شود یک مقدار از عقل او که قوّه‌ی ممیزه‌ی بین حقّ و باطل است، قوّه‌ای که تمییز می‌دهد راه صحیح را از باطل، قوّه‌ای که بزنگاه‌ها را می‌تواند تشخیص بدهد، و سر بزنگاه مسیر را تعیین کند، این وری نروی‌ها، اینوری برو، اون را می‌گویند عقل.

    1. احياء علوم الدين، ج ٣، الجزء ٨، ص ٢٣: من قارف ذنباً فارقه عقل لايعود إليه أبداً.