حقیقت حلم واقسام آن(4)
16حرکت استاد با یک شاگرد، حرکت حضرت موسی با شبان است، مولانا، این را میخواهد بگوید. وقتی که یک شاگردی، در تحت تربیت سلوکی یک استاد برمیآید. آرام که نمینشیند. بعضیها هستند آرام هستند. عقل دارند. فهم دارند. بار، را بر استاد، زیاد نمیکنند. بلکه بار برمیدارند از دوش استاد. ولی بعضیها نه، نافرمانی میکنند. خطا میکنند. لغزش میکنند. استاد هم با آنها راه میآید. هی به آنها تذکر میدهد. هی به آنها ..... اینها خیال میکنند چه؟ این واسه خودش میخواهد. میخواهد مجلسش گرمتر باشد. بیچاره. خیال میکند استاد تا حالا با این راه میآید. به خاطر این است که نفعی متوجه او میشود. به خاطر اینکه بگویند فردا، چندتا شاگرد تربیت کرده و به کمال رسانده. به خاطر اینکه در میان اجتماع و اینها بخواهد معروف بشود. بنده خدا، اینها به خاطر خودت است. تمام این ناملایمتها و تمام این مرارتهایی که دارد میکشد به خاطر خودت است. میخواهی برو، ببین ککش میگزد یا نه؟ امتحانش کن. امتحانش مجانی است. ولی به ضرر او تمام نمیشود. به ضرر خودت تمام میشود.
این حلم، حلمی است که حضرت سجاد دارد میگوید: «الحمدلله الذى یحلم عنى، کانّى لاذنب لى.» دارد با من خدا مدارا میکند. انگار نه انگار من گناه میکنم [انگار] خدا [را] اطاعت میکنم. ولی این گناه مرا، در راه تربیت خودش، تحمل میکند. میخواهد مرا تربیت بکند. این گناه مرا، ندیده میگیرد. میگوید این بچه است. ولش کن. نقص دارد، اشتباه میکند. شیطان گاهی گولش میزند. هوای نفس گاهی غلبه میکند. نباید که ما سخت بگیریم. دیدید میگویند؟ میگویند بابا! خدا که سخت نمیگیرد. تو دیگر چرا سخت میگیری؟ هان؟ خدا که سخت نمیگیرد. پس این خدا که الان دارد با ما مدارا میکند. این مدارا برای تکامل خود ماست. چیزی گیر او نمیآید. او غنی به ذات است. اون استغنای ذاتی دارد. او صمد است. او توپر است. او خلاء ندارد. او جنبهی نقصان و استعداد ندارد که بخواهد به فعلیت برسد. اینها همهاش به خاطر ماست. حالا ما خیال میکنیم. عجب! یک شب بلند میشویم نماز شب میخوانیم. خدایا، یک بنده داری ساعت چهار بلند شده، واست دارد نماز میخواند. خدا هیچی نمیگوید. میگوید تو بخوان. هرچه هم میخواهی بگویی بگو. تو پاشو نمازت را بخوان. بیا به ما فخر بفروش. تو پاشو این کار را بکن. بیا این کار را بکن. تو پاشو این کار را انجام بده.

