حقیقت حلم واقسام آن(4)
13تا اینجا آن مقداری که کردی بسیار خب زحمت کشیدی. آن مقداری که قصد [ت] خالص بود. به پایت مینویسم. آن مقداری که کمک کردی به ایتام کمک کردی. در وزراتت چه کردی. چه کردی. و چه کردی. آنها را به پایت مینویسم. البته در صورتی که قصدت خالص باشد. قصدت خدا باشد. مسائل دیگر در کار نباشد. ما آنها را همه را به پایت مینویسیم. ولی بنده خدا، تو که میخواستی قصدت را خالص کنی. میخواستی اقلا پایت را آن بالا بگذاری. آن طرفش هم هست.
یک بنده خدایی بود. این از همین روحانیونی بود که سابق از ساواک شاه پول میگرفتند. مقرری میگرفتند. در همین قم هم بود. منبری هم بود. بعدا خب اسناد و اینها درآمد. که بله ایشان ماهی پانصد تومان، چقدر، از ساواک پول میگرفت آن موقع. بله. یک روز من این قضیه را با مرحوم آقا مطرح کردم. گفتیم بله، فلانی از ساواک سندش درآمده که پول میگرفته. و بعد از انقلاب هم مثل اینکه بلافاصله فوت کرد. علی ای حال خدا انشاءاللَه به او با غفران خودش برخورد بکند. ما دیگر چه میدانیم. مرحوم آقا فرمودند: خب بندهی خدا تو که قرار است خودت را به اینها بفروشی چرا به ماهی پانصد تومان میفروشی؟ تو ماهی صد هزار تومان آن موقع هم بگویی بهت میدهند. چرا به ماهی پانصد تومان تو میآیی تنازل میکنی؟ حالا که قرار است دینت را بفروشی، خب اقلا در قبالش یک چیز درست و حسابی پیدا کن. ماهی پانصد تومان چیه؟ حالا ماهی پانصد تومان آن موقع، میشود تقریبا ماهی، چقدر؟ پنجاه هزار تومان. چهل پنجاه هزار تومان الان فرض کنید که میشود. خب ماهی چهل پنجاه هزار تومان فرض کنید که حالا ....
خب این طرفش هم هست. وقتی که انسان میخواهد قصدش را خالص بکند. خب جوری خالص بکند که بتواند به آن رتبهی علیاء و مرتبهی اعلی برسد. اینطور خالص بکند. و الّا خب بله، نصیبش همین مقدار است. و از این بالاتر چه؟ بالاتر نمیرود.

