اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت حلم واقسام آن(4)

14٬291
سال 1421

فقره دعاء: الحمدلله الذي يحلم عنّي حتّي كأنّي لا ذنب لي فربّي أحمد شيء عندي و أحقّ بحمدي. 1 – تفسير اين فقرۀ شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: الحمدلله الذي يحلم عني حتّي كأنِّي لا ذنب لي. 2 عدم تلازم ميان علم و عقل در افراد. 3 – ارتكاب هر گناه سبب زائل شدن مقداري از عقل افراد مي‌شود. 4 – نبوغ بي مانند ابو علي سينا در علوم مختلف و ندامت و پشيماني او در اواخر عمر. 5 – مرحوم علامه طهراني مي‌فرمودند: من فردي را عاقل‌تر از مرحوم حداد نديده‌ام.

حقیقت حلم واقسام آن(4)

توضیحات:

فقره دعاء: الحمدلله الذي يحلم عنّي حتّي كأنّي لا ذنب لي فربّي أحمد شيء عندي و أحقّ بحمدي. 1 – تفسير اين فقرۀ شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: الحمدلله الذي يحلم عني حتّي كأنِّي لا ذنب لي. 2 عدم تلازم ميان علم و عقل در افراد. 3 – ارتكاب هر گناه سبب زائل شدن مقداري از عقل افراد مي‌شود. 4 – نبوغ بي مانند ابو علي سينا در علوم مختلف و ندامت و پشيماني او در اواخر عمر. 5 – مرحوم علامه طهراني مي‌فرمودند: من فردي را عاقل‌تر از مرحوم حداد نديده‌ام.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت حلم واقسام آن(4)

11
  • پس کاری که آقای حداد کرد چه [بود]؟ دو، دوتا چهارتا. گفت آقا جان هیچ کس در این دنیا برای من از خود من مهم‌تر نیست، می‌گویند حیوانات را آمدند تست کردند که کدام یک از حیوانات به فرزندش بیشتر علاقه دارد. در نهایت متوجّه شدند که میمون از همه بیشتر علاقه دارد. آمدند یک میمون را با بچّه‌اش کردند تو یک اتاق. اتاق را گرمش کردند. تقریبا مثل اتاق سونا مانندی بود. هی گرم شد. گرم شد گرم شد این میمونِ مادر، بچه‌اش را گذاشته بود روی دوشش. به خاطر اینکه [گرم‌] نشود هی از این ور پرید آن ور پرید. اینها هی داغ می‌کردند. هی زیاد شد. زیاد شد. دید نه! دیگر قابل تحمل نیست. بچه را گذاشت رفت رویش ایستاد. در نهایت این است.

  • قضیه را گفتم بهتون دیگر؟ مولانا می‌گوید:

  • ملک الموت من نه مهضتی‌ام‌ *** من یکی پیرزاد محنتی‌ام. 1
  • اگر آمدی سراغ مهضتی، مریض آن است. توی آن اتاق است. گاو کلّه‌اش را کرده بود توی دیگ درنمی‌آمد، خیال کرد عزرائیل است. نصف شب هم بود. فکر کرد عزرائیل است. دخترش هم مریض بود. گفت مریض آن است. همینی که می‌گفت. خدا من را بلاگردونت بکند ها. همین مادر. همین.

  • دو نفر با هم ازدواج می‌کنند. اول با هم دیگر خوبند. ماه عسل، ان‌شاءاللَه همیشه برای ما و شما ماه عسل باشد. ولی خب بعضی وقت‌ها نمی‌شود، خب دیگر علی ای حال، برای شماها که هست؟ خب، خیلی خب الحمدلله. حالا بعضی‌ها باشند. خب. بعد کم‌کم تغییر پیدا می‌کند و فلان و فلان و بعد یک خورده اوضاع همچین یک خورده مسائل قاطی می‌شود. و دو، دوتا می‌شود پنج‌تا. و سه دوتا می‌شود هشت‌تا. و نه‌تا و آقا اوضاع به هم می‌ریزد.

  • إ یک خورده اون اخم و تَخم و فلان و ... آقا، دو سال بعد، سه سال بعد سرشان تو دادگاه و محکمه درمی‌آید. چه شد؟ شما که اول می‌گفتید، ما هم دیگر را درک کردیم. چرا الان دارید همدیگر را دک می‌کنید؟ این چیه؟ دنیا است آقا. ای فدایت شوم. ای قربانت بگردم. نه آقا! این نیست. گول نخوریم ها! قضیه، از این خبرها نیست. بله. باید محبّت باشد. انس باشد. اینها همه به جای خودش محفوظ. ولی نکته اینجاست که انسانِ عاقل، همیشه باید، یک جای خالی را برای خودش نگه دارد. همیشه قلب خودمان را تماماً و صددرصد از یک تخیل و تصوّر مملوّ نکنیم که یک وقتی اگر خلاف شد مشکل باشد. همیشه یک جای خالی را برای توجّه به آن سمت، برای خودمان داشته باشیم، در همه مسائل.

    1. .
/