حقیقت حلم واقسام آن(3)
6این حالت ذلت و حالت عبودیت را باید برای روز امتحان نگه داریم ها. آن موقع که انسان میخواهد امتحان بدهد. از مدّتها قبل چه کار میکند،؟ میرود استادی میگیرد، کنکور نمیدانم از این چیزها، کنکور میخواند، از مدتها قبل درسها را دوباره یک نظری میاندازد، خصوصی، عمومی نمیدانم استراحت میکند دو شب قبل قشنگ میخوابد سر امتحان نمیدانم چیز کند. گوسفند میکشد نمیدانم مادرش اسپند میآورد نمیدانم چه کار میکند. سفره حضرت چیز میاندازد. اینها، اینها را همه را برای چی؟ برای اون ساعت امتحان که دستش نلرزد. برای آن موقع نگه میدارد. ما در این امتحان، اونی را که باید نگه داریم مقام ذلّت و مقام عبودیت است این یادمان نرود ها. امتحان خدا بر این محور دور میزند. امتحان خدا بر این مسئله دور میزند.
اگر آن تواضع، نه تواضع تصنعی، آن روز گفتم، جلسهی عنوان بود، که بله آقا ما کسی نیستیم، قابل نیستیم این حرفها چیه، فلان چیه؟ وقتی که میگوییم خب نه! شما واقعاً کسی نیستید اه به من میگویید؟ آقا خودت گفتی من کسی نیستم. دیروز گفتی. گفتم، نگفتم که تو بگویی؟ من گفتم، نه قابل نیستیم. نه ما کسی نیستیم. ما مقامی نداریم ما چیزی نداریم ما فلانیم ما یک قطره هستیم ما یک چیز هستیم ما ..... از این حرفها، ما هم میگوییم خب. بله ما قبول داریم شما نه کسی هستی نه چیزی هستی نه فلان هستی. ا عجب این حرفها چیه؟ شما بذر خلاف میافشانید. شما تخم نفاق میکارید! گفتیم، ا ما حرفی نزدیم همان حرفهای خودتان را زدیم، همان مطالبی که پخش میشود چیه قضیه؟ نه آدم بایست جور دیگر باشد، جور دیگر خوب است. وقتی که میگوییم نه نیستیم واقعاً [بگوییم.] آمد پیش آن شخص، گفت فلان کس میگوید یکی از بزرگان بود شیخ ابوسعید بود ظاهراً یا شیخ ابوالحسن بود ابوالحسن فراهانی اگر او قطره است ما دریاییم و اگر گندم است یا ارزن است ما خرواریم گفت برو به او بگو این قطره هم ما نیستیم، خیالت راحت، این قطره را هم بریز توی همان دریا، این گندم را هم بریز روی همان خرمنت، اضافه بشود و دروغ نمیگفت ها، راست میگفت، حالش اینطور بود. تواضع نمیکرد، خب چی هستی؟ قطره چی چیه؟ اصلًا چیزی نیستی. دستها بالا، آخه تا کسی گفت که دستش را میبرد بالا که [دیگر] با او دعوا نمیکنند اینها فایده ندارند.

