حقیقت حلم واقسام آن(3)
10خب گوش نداد و ادامه داد ادامه داد، داد، داد تا چی شد؟ دیگه کم کم آن حساسیت نسبت به مسئله از بین رفت اون صلابت، استحکام نسبت به قضیه سست شد اون حالت اتقان نسبت به مسیر، جای خودش را به یک نوع عادت و یک نوع روال طبیعی و عادی سپرد و اینجا جایی است که دیگر، اینجا محل، محل خطر است که قضیه برای انسان عادی بشود دنیا بیاید تازه بشود اما خدا بیاد عادی بشود این دوتا جاهاشونو با هم عوض کنند خدا که هر روز باید جدیدتر بشود برای انسان، هر روز باید برای ما نوتر بشود و هر روز باید متنوعتر بشود این خدا برای ما، این خدا دیگه میشود عادی. دنیا که باید پست بشود و کناری گذاشته بشود و فلان بشه هی میشود دنیای چی؟ متطور و متجدد و متنوع! این چیه؟ این بخاطر عوض شدن در قضیه است، جاش عوض میشه جاش تغییر پیدا میکنه یعنی آن وجههای که انسان اوّل با آن وجهه میاید جلو اون وجه کم کم کم کم کمرنگ میشود و به واسطهی این کمرنگ شدن، آن صورت کم کم بیند آ! تغیر پیدا میکند آنچه که پست و بیمقدار و کوچک میشمرد الان کم کم ارزشمند و مهم و قابل اهتمام الان برای اوست و انچه برای او ارزشمند بود کم کم از دریچهی ذهن استدراج گفتیمها استدراج کم کم چی میشه؟ سست میشود.
لذا مرحوم آقا میفرمودند هر وقت خواستید محک بزنید خودتان را نسبت به راهتان و نسبت به طریقتان، ببینید قوت و استحکامتان نسبت به راه چه مقدار است؟ آیا بیشتره یا کمتره؟ اگر کمتر است بدانید کار خراب است دنبال اینکه چه حالی پیدا کردید چه معرفتی پیدا کردید چی ...؟ نباشید خوابتان زیاد شده مکاشفاتتان زیاد شده یا کم شده مشاهدات و اینها نباشید. معلوماتتان به چی؟ فهمتان نسبت به راه چقدر شده یک دوم اهتمامتان نسبت به راه، چقدر حاضرید برای این راه مایه بگذارید؟ چقدر حاضرید نسبت به این مطلب اقبال کنید؟ اقدام کنید؟ این محک است این میزان و معیار برای ثبات در طریق، ثبات قدم و عدم ثبات است.

