جمع میان حلم و علم
8حتّی خود من، مرحوم آقا، خود من را فرستادند برای او و گفتند برو با او صحبت کن و با او حرف بزن و من در ماه رمضان موقع افطار رفتم منزلش که یک قدری هم حالا جسارت به خرج بدهیم و بگوییم بابا آمدیم اصلًا افطار. اصلًا بیا افطار بخوریم، چه میگویی بابا؟ ایشان ما را خانهاش راه نداد، در موقع افطار التفات میکنید آقای چیز ما را در منزلش راه نداد و گفت ما صحبت نداریم و ملاقات هم نداریم. ما برگشتیم سر جایمان. ناراحت هم نشدیم. رفتیم مطلب را بگوییم و ....، نتیجهاش چیه؟ چرا اینطور است؟ قضیه چه چیز است؟ خب این روش، روش بزرگان است. بزرگان نسبت به این مسئله اینطورند. اینطورند خب حالا بیاد نگاه بکند ببیند اینها که از اول اینطور نبودند. خب اینها روششان این بود، روش اینها به این نحو بود کیفیت اینها اینطور بود و اینها هم نتیجهی اعمال خودشان را گرفتند و مشاهده کردند و ما هم دیدیم که این چه مسئلهای است. این چه راهی است و این چه راهی، خب حالا که اینطور است! چرا ما نیاییم و از این روش متابعت نکینم؟ چرا ما نیاییم؟ اگر مطلبی صحیح است چرا این مطلب فراموش بشود و به دست نسیان سپرده بشود؟ آیا صرفاً آمدن و محفلی داشتن و با جمعی بودن و خود را منتسب به این جریان کردن کفایت میکند؟ یعنی همین کافی است؟ خب اگر این کافی است. دیگر زیاد کسی خودش را به زحمت نیاندازد. یا اینکه نه؟ تمام این حرفها، تمام این آمد و شدها، تمام اینها، بخاطر رسیدن به یک بهره و نصیب است و آدم زرنگ و رند، آدمِ فرصت طلب است. از هر فرصتی برای رسیدن به مقصود استفاده میکند.
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق *** نیست فردا گفتن از شرط طریق1 ابن الوقت کسی است البته به عبارت صحیحاش نه به آن تعبیر غلط. چون ابن الوقت به افرادی میگویند که متلوّن المزاج هستند. هر روز به رنگی درمیآیند، میگویند فلانی بوقَلمون صفت است. بوقَلَمون، نه ها، بوقَلَمون همین مرغی است که بزرگتر از [مرغ خانگی است] بوقَلمون یک نوع حیوانی است شبیه مارمولک، بزرگتر. سعدی میفرماید:
- مثنوى معنوى، ج ١، ص ١٠.

