جمع میان حلم و علم
7چرا ما گفتند ره چنان رو که رهروان رفتند خب چرا ما آن راه را نرویم؟ خیلی عجیب است آن راه را رفتند و آخر به نتیجه هم رسیدند. اگر نمیرسیدند میگفتیم خب این یک راهی است مثل بقیهی راهها، خب معلوم نیست به نتیجه برسد دیگر. ولی صحبت در این است که خود ما معترفیم آن راه به نتیجه رسیده، خب چرا ما آنجا ندهیم؟ آخر این چه مسئلهایست که ما از خوبی باید فرار کنیم؟ خیلی عجیبه ها، از صفات خوب درمیرویم. این چه مرضی است که ما مبتلا شدیم؟ این چه مصیبتی است که خلاصه ما گرفتار آن شدیم که ما از توجه به صفات خوب فرار میکنیم؟ چه نوع قضیهای است؟
بزرگان نه تنها در عباراتشان و در کلامشان نسبت به این مطالب بیاناتی دارند. بلکه اصلًا آن نحوهی برخورد اینها و مشاهدهی حالات اینها، بیان است. یعنی نفس مشاهدهی حالات یک بزرگ با افراد دیگر این بیان است. یک شخصی نسبت به آقا یک مسألهای پیدا کرده بود، یک مسئلهای، ما اگر بودیم چه کار میکردیم؟ ما میگفتیم خب پیدا کرده خب کرده خب خودش هم برود حل بشود دیگر، تقصیر ما که نبوده حالا [که] این قضیه پیدا شده خودش برود حل بشود مگر ما مقصریم، ولی ایشان چه کار کردند؟ پیغام دادند به آن شخص که شما بیایید اینجا، اگر مطلبی با ما دارید، ما در میان میگذاریم و طرف نیامد، چرا نیامد؟ چون دستش خالی است، چون اگر دستش پر است پا میشود میآید میگوید آقا به این دلیل به این دلیل، بنده با شما مطلب دارم، مطلب دارم. خب یا آقا را محکوم میکند. آقا از او عذرخواهی میکنند. یا آقا جوابش را میدهند. خب این طبعاً مسئله حل میشود ولی چون هیچ چیزی دستش نیست. میگوید خب حالا بروم به ایشان چه بگویم؟ همین جریانی که خودم درست کردم تا آنجا، چه جوابی برای این جریان بدهم. بعد هم بروم به این آقا خب بگویم چه؟ خب چه بگویم؟ لذا نیامد. نیامد و رفت که رفت تا به جایی که رفت.

