اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جمع میان حلم و علم

14275
سال 1421
نسخه عربی

جمع میان حلم و علم

6
  • علی ای حال، خب این‌ها از کجا آمده؟ چرا انسان تکبّر بکند؟ چرا به دیگران فخر بفروشد؟ تکبّر، یعنی گلیم خود را از آب بیرون کشیدن و بقیه را به دست امواج سپردن. نگاه با تبختر، به معنای جدا کردن حیطه‌ی وجود از عالم وجود، حیطه‌ی وجودی انسان با خودش از عالم وجود و از جریان هستی. سهم خودش را جدا می‌کند بستر خودش را جدا می‌کند. دور خودش یک خطی می‌کشد من از بقیه جدا هستم. من با بقیه کاری ندارم و این چیست؟ و این مخالف با توحید است. در توحید مسئله این‌طور نیست.

  • [عارف همان نظری که به یک‌] شخص بزرگ می‌کند با همان نظر به یک بچه [نگاه‌] می‌کند. همه را مظهر او می‌بیند تفاوتی در اینجا مشاهده نمی‌کند. لذا یکی از دستورات، بلکه مهمترین دستور سلوکی برای سالک، این است که هرچه جلوتر می‌رود. حلم او نسبت به مسائل بیشتر بشود. غمض عین او نسبت به قضایا بیشتر بشود. تصوّر نکند بیست سال پیش مرحوم آقا بوده، الآن کسی شده، نه. بیست سال از بودن پیش آقا بر تو گذشته و این خسارت بزرگی است، نه افتخار که تو به آنچه که باید برسی، نرسیدی. کسی که تصور می‌کند بیست سال پیش آقا بوده، سی سال پیش مرحوم آقا بوده و از دیگران‌ امتیاز دارد، باید به حال او گریه کرد. مگر اینکه یک شخصی، نه، خب در این گذشت زمان او را نصیبی مقرّر شده. خب آن مطلب دیگری است. امّا کسی که تفکر او این است که بودن پیش یک استاد را به رخ بکشد، به رخ افراد بکشد و از او به عنوان فخر و مباهات با دیگران بخواهد معارضه کند. باید به حال او گریه کرد. نصیبی نداشته.

  • هرچه انسان بیشتر در نزد یک بزرگی می‌ماند، باید بداند که به همین اندازه‌ی گذشت زمان بار او سنگین‌تر شده. به همین اندازه‌ی گذشت زمان کارش مشکل‌تر شده، و نگذارد بر بارش اضافه بشود. کاری نکند که شیطان بخواهد رسوخ کند و علاوه‌ی بر آن که بر او باری است یک بار دیگری را هم بخواهد بر او بگذارد. اینها هی بار است دیگر، من بیست سال پیش آقا بودم دارند من را با فلانی در یک جا قرار می‌دهند. این بار است دیگر، بار آمده روی دوشش. ما سی سال پیش آقا بودیم، صحبت‌های آقا را شنیدیم حالا ما را با یک بچّه دارند مقایسه می‌کنند. اینها همه بار است تو که سی سال پیش آقا بودی. الآن نباید یک هم چنین حالی تو داشته باشی، پس چه می‌کردی آن جا؟ آیا تا به حال یک کلام از مرحوم آقا هر که شنیده، بیاید به من بگوید که فرزند ایشان هستم، که ایشان گفتند در تمام مدّت عمرشان، چه در زمانی که پیش مرحوم انصاری بود چه در زمانی که پیش مرحوم حداد بود یک شاگردی از ایشان شنیده باشد، ما بیست سال پیش آقای انصاری و حداد بودیم. ماها چه بودیم. ماها که بزرگان [را] دیدیم، ماها فلان دیدیم. به ما اینجوری نگاه می‌کنید به ما آن قسمی نگاه می‌کنید. شما نمی‌دانید با کی طرفید؟ شما نمی‌دانید ....؟ از این حرف‌ها اگر کسی شنیده ما مخلصش هستیم. بالاخره فهم ما را نسبت به پدرمان ..... بنده که نشنیدم نه تنها نشنیدم بلکه خلافش بوده.