جمع میان حلم و علم
3معمولًا علم همراه با نوعی تکبّر است. همراه با نوعی تَبَختُر است. حالا چه علم چه مِحنه فرق نمیکند. محنه، شغل، تخصص، در هر زمینهای این مسئله را دارد. که آن حلم را از انسان سلب میکند در قبال افراد حلم را از انسان سلب میکند. فرض کنید که اگر یک بچّهای بخواهد بیاید و یک سؤالی بکند. سؤال شرعی بخواهد بکند. خب آیا دیده شده که فرض کنید که خیلی با آرامش خیلی با سکونت خیلی با اطمینان خیلی با برخورد مناسب، شخصی جواب بدهد؟ یک بچّهی هفت ساله بیاید مسئله شرعی بخواهد بپرسد. یک بچّهی ده ساله بیاید بخواهد یک مسئله شرعی بپرسد. بچّه برو اینها به تو نیامده یا یک جواب سربالایی میدهد. بچّه سؤال میکند، برو بزرگترت را بیاور، [از] بزرگترت سؤال کن! چرا اینطور است؟
مگر بچّه در عالم خودش انسان نیست؟ مگر یک بشر نیست؟ مگر روح ندارد؟ اینها حکایت از این میکند که این برخوردها از محوریت و دایره توحید بیرون است، این برخوردها در حیطهی کثرت گنجانده میشود. نه در حیطهی توحید. یک عارف و یک سالک همانطور به بچّه مینگرد که به یک بزرگ نگاه میکند. و همانطور با یک بچّه رو به رو میشود که با یک شخص مسن پنجاه و شصت ساله با او رو به رو میشود چون او نفس دارد او ادراک دارد.
قضیهی اقای حدّاد را نخواندید در کتاب روح مجرد؟ که تصوّر اقای حدّاد بر این بود که حالا اینکه از دنیا رفته، این خب بالاخره یک بچهای است فوت کرده دیگر، ولی خداوند روح این را به او نشان داد که این روح آنچنان بزرگ شد، بزرگ شد و سعه پیدا کرد که شرق و غرب عالم را در حیطهی وجودی خودش درآورد. روح همین بچّه.
و مسئله، مسئلهی گذران نیست، گذران روز و شب و سال و ماه نیست، سال و ماه جسم را بزرگ میکند. و بر ماده و مدّت میافزاید. بچّهای که پنج کیلو است به پنجاه کیلو تبدیل میشود. ولی روحش فرق نمیکند. روح او، روح یک انسان است و عارف با روح بچّه طرف است نه با بدن کوچک او و نه با بدن صغیر او، اینها مال چیست؟ اینها مال جهالت است.

