جمع میان حلم و علم
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
والحمدللّه الّذى یحلم عنّى حتّى کانّى لاذنب لى فربّى احمد شىء عندى و احقّ بحمدى.
حمد خدایی را سزاست و مستحق است که در عین اینکه گناه انجام میدهیم او بردبار است و در قبال گناهان صابر است و غمض عین میکند آنچنان که کأنّ گناه انجام ندادهایم. پس پروردگار ما محمودترین موجودی است پیش من، [او] از همهی افراد سزاوار [تر] به حمد است و از همهی موجودات مستحق به حمد است و احقِّ به حمد من است.
هم احمد شىءٍ و هم احقّ بحمدٍ، احمد شىءٍ یعنی بیشتر حمد برمیدارد. بیشتر تحمّل حمد میکند. احقّ بحمدی یعنی، مستحق حمد است.
راجع به حلم و اقسامش عرض شد که حلم عبارت است از بردباری و خویشتن داری و عدم عکسالعمل و انجام ندادن یک عملی در قبال کاری که در خارج صورت گرفته است البته طبعاً کار نامناسب و إلّا اگر کار مناسب باشد که در اینجا حلم معنا ندارد. در قبال عمل نامناسب و خطا، اگر یک شخصی بردبار باشد خویشتندار باشد میگویند حلیم است. معمولًا افرادی که دارای علم هستند اینها حلیم نیستند افرادی که دانشی میاندوزند و اندوختهای از علم دارند اینها افرادی هستند که حلیم نیستند در قبال مسائل و مطالب پرخاش میکنند حالت صبر و حلم در اینها نیست.
در صفات مؤمنین داریم، روایت از معصوم علیهالسّلام که میفرماید: «یمزِجُ الحِلمَ بِالعِلمِ»1 همیشه مؤمنین همراه با آن علم حلم را هم واجداند کأنّ این علم یک نوع غروری را برای انسان میآورد که آمادگی برخورد با افراد را ندارد و هر کسی همینطور است یعنی هر کسی وقتی که در یک رشتهای تخصصی پیدا میکند. و یک جلوهای پیدا میکند. حاضر نیست نسبت به آن، کسی با او صحبت کند. فرض کنید که یک بنّایی خیلی بنّای خوب و ماهر و در کار خودش حاذق، بیایند بگویند آقا اینجا این کارت اشتباه است یا این را اینطور بکنیم، میگوید تو بهتر میدانی یا من؟ برو پی کارت! نمیگویند؟ اگر یک مهندسی فرض کنید بیاید یک نقشه بکشد. بیایند بگویند آنجایش اینطور است میگوید برو بچه پی کارت! این حرفها چیست که میزنی؟ اگر یک دکتری انسان مراجعه کند و بگوید آقا مثلًا اینطور اینطور، میگوید برو سراغ یکی دیگر. اگر یک عالمی بیایند راجع به یک مسئله بپرسند یک چیز را از او بپرسند. [اگر کسی] یک خرده حرف بزند، برو حوصله ندارم وقت ندارم.
- الكافى، ج ٢، ص ٢٣٠.

