نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
بسم اللَه الرحمن الرحیم و الحمدلله الذى یحلم عنّى حتى کانى لاذنب لى.
عرض شد اعمال انسان دو جنبه دارد. یکی جنبه خلقی و جنبه شهادت، جنبه ظهور و بروز و همین جنبه، جنبهایست که ما با این جنبه روبرو هستیم، و چه بسا ملاک حُسن و قُبح را بر این جنبه قرار میدهیم. اگر شخصی کاری انجام بدهد و این کارش از نقطه نظر ظاهر، ظاهر صَلاحی داشته باشد ما حکم به صلاح شخص میکنیم. و اگر ظاهر ناپسندی داشته باشد و غیر موجّه، ما حکم به قُبح و ناشایستگی فاعل آن میکنیم. مرحوم آقا رضوان اللَهعلیه میفرمودند: افراد به چهار دسته تقسیم میشوند. البتّه روایات هم بر همین مضمون هست و این صریحاً نه ولی، دسته اول افرادی هستند که باطنشان خوب است. و ظاهرشان هم خوب است. هم ظاهر و هم باطن. خُب اینها دیگر آل الآل هستند، به عبارتی دیگر به عبارتی حرفی دیگر در آنها نیست. دیگر مسئلهای ندارد. دسته دوم افرادی هستند که ظاهرشان ناپسند است. و زشت است. کارهایشان کارهای ناپسند است و زشت و باطنشان هم خبیث است. و مکدّر است و ظلمانی است. اینها هم دیگر آل الآل هستند.
از آن طرف. دسته سوم افرادی هستند که ظاهرشان ظاهر ناموجه است. کارهایشان را انسان میبیند خیلی از کارهایشان خوشش نمیآید. مثلا میگوید این چرا اینجوری میکند؟ این چه اخلاقی دارد؟ چرا این برخورد را دارد؟ چرا اینجوری صحبت کرد؟ چرا اینطوری برخورد کرد؟ ظاهرشان این است. شلوغ پلوغ هستند. خیلی با عجله یک کاری را انجام میدهند ولی باطنشان باطن خوبی است. یعنی خوش باطن هستند. صاف هستند. یک روز رسول خدا از یک شخصی سراغ گرفتند. یک شخصی بود هر روز میآمد در مدینه پیغمبر که در مسجد نشسته بودند میآمد در مسجد، پیغمبر را میدید و حضرت هم یک اشارهای با او میکردند و یک خلاصه اشاراتی و میرفت دنبال کارش. مدتها همین کیفیت بود. یک مدتی گذشت تا اینکه این نیامد. یک روز پیغمبر از او سراغ گرفتند فرمودند فلانی، این شخصی بود میآمد اینجا هر روز ما میدیدیم او را نیآمده. گفتند یا رسول خدا فوت کرده. چند روز است و پیغمبر هم طبعاً مطلع نشده بود. دیگر فوت شده بود و همانها هم دفن کردند. اینطوری که معلوم هست ظاهراً در آن موقع، هر کسی که فوت میکرد نمیآمدند به پیغمبر خبر بدهند. اینطور برمیآید از اخبار، مثلًا اگر در قبایلی بود کنار مدینه در حاشیه مدینه اینها همان جا دفن میکردند و باصطلاح مسئله فیصله پیدا میکرد. افراد معروفی بودند، کسی بودند در خود مدینه اینها میآمدند. خُب به پیغمبر اطلاع میدادند، پیغمبر خیلی إظهار تأسف کردند. عجب، عجب خدا رحمتش کند. خدا بیامرزد او را خدا. گفتند یا رسول خدا این آدم خیلی درستی هم نبود. این چیز بوده گاهگاهی خلاصه سر و گوشش میجنبید. حالا خیلی هم همچین مواظب راه رفتنش هم نبود. و چه بسا ممکن بود به بعضیها نگاه کند. همچین خلاصه خیلی از او تعریف نکردند. حضرت فرمودند: اگر برده فروش بود خدا او را بواسطه محبّتی که به من داشت میآمرزید. خوب این یک مسئله است دیگر.

